تبليغاتX
دفتر هاي سبز من یا غم؟

زنده یاد احمد بورقانی-محمد رضا خاتمی در کنار مهدی کروبی.محسن آرمین و سهیلا جلودار زاده.

کجاست وفاق و همدلی؟

نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387  توسط محسن  | 


کانديداهاي نزديک

در طول سه سال گذشته اما فعالان سياسي منتقد، نسبت به عملکرد دولت نهم و محمود احمدي نژاد در مقاطع مختلف به ابراز نارضايتي پرداخته و سياست هاي در پيش گرفته شده را «غيرکارشناسي» و «بدون در نظر گرفتن تبعات آن» ارزيابي مي کنند. همچنين برخي فعاليت ها و گفت وگوهاي منتشر شده از چهره هاي شناخته شده اصلاح طلبان از سوي ناظران سياسي به عنوان«پالس» هايي براي کانديداتوري احتمالي در انتخابات رياست جمهوري تعبير شده است. گفته مي شود آنها در دوران سه ساله عدم حضور در قدرت و خصوصاً در چندماه اخير بررسي هايي در خصوص افرادي که از امکان کانديداتوري در جبهه اصلاحات برخوردار هستند را در دستور کار خود قرار داده اند.بسياري از نيروهاي حاضر در اين جناح سياسي فراگير نظام سابقه سال ها وزارت، نمايندگي مجلس و مديريت کلان را در کارنامه خود داشته و به دليل سوابق روشن، مورد حمايت نخبگان و روشنفکران نيز قرار گرفته اند. از اين حيث شرايط اصلاح طلبان قابل قياس با جناح مقابل نيست اما پارامترهاي ديگري در فرآيند انتخابات دخالت دارد که در غياب دو عنصر رقابت برابر و بي طرفي نهاد هاي ديگر نظام، کار را براي اصلاح طلبان دشوار مي سازد. به رغم اين موانع اما با در نظر گرفتن همه اين تنگناها و مشکلات به نظر مي رسد 6کانديداي احتمالي در حال حاضر مدنظر آنها قرار دارد.

سيدمحمد خاتمي؛ وي به عنوان يکي از محوري ترين سران اين جناح سياسي که از سوي برخي احزاب به عنوان ليدر اصلي اصلاح طلبان شناخته مي شود، هرچند پس از فراغت از رياست جمهوري، هيچ سمت «رسمي» را نپذيرفت اما در قالب دو موسسه تحت مديريت خود به فعاليت هاي سياسي، اجتماعي و خصوصاً فرهنگي شدت بخشيد. رئيس دولت هاي هفتم و هشتم در قامت رئيس موسسه بين المللي گفت وگوي فرهنگ ها و تمدن ها که داراي شناسنامه يي معتبر در محافل علمي و آکادميک جهان نيز هست دعوت برخي کشورها را براي حضور در مجامع مرتبط با بحث گفت وگوي ميان اديان و تمدن ها پذيرفته و در آنها به ايراد سخنراني مي پردازد. در داخل کشور نيز خاتمي خصوصاً در سال گذشته چندين سفر را به استان هاي مختلف انجام داده که با استقبال عمومي هم مواجه شد. در همان برهه، مخالفان سياسي اصلاح طلبان که از محبوبيت رئيس جمهور اصلاح طلب پيشين ايران نگران بودند در حملاتي تبليغاتي و پرحجم در سايت ها، خبرگزاري ها و نشريات پرشمار خود اينگونه تحليل مي کردند که خاتمي در حال فعاليت براي انتخابات رياست جمهوري دهم است.

مباحث نسبتاً مفصلي نيز ميان موافقان و مخالفان حضور دوباره رئيس جمهور اصلاح طلب پيشين ايران در ميان احزاب سياسي شکل گرفت اما برآيند آنها به سوي حمايت نسبي از حضور دوباره وي در عرصه حاکميت بود. دانشگاه نيز به عنوان خاستگاه سنتي اصلاح طلبان سال گذشته در روز دانشجو، استقبال قابل تاملي از خاتمي صورت داد که برخي از ايدئولوگ هاي منتقد را اميدوار به حمايت دوباره دانشجويان از خاتمي کرد. اينچنين است که با نظر به محبوبيت غيرقابل انکار خاتمي در جامعه - از تهران گرفته تا دورترين نقاط کشور - و پذيرفته بودن در ميان تمامي احزاب اصلاح طلب به عنوان چهره يي جامع، وي از بيشترين اقبال در ميان اغلب احزاب و گروه هاي اصلاح طلب براي «حمايت کامل» بهره مند است.حملات هميشگي برخي گروه هاي تندرو و محافل خاص به خاتمي که حتي در دوران رياست وي بر قوه مجريه نيز قطع نشد از سوي کارشناسان به عنوان نشانه هاي روشن نگراني از حضور دوباره «رئيس جمهور محبوب ملت ايران» ارزيابي شده است.

مهدي کروبي؛ کانديداي انتخابات رياست جمهوري نهم هنوز هم معتقد است نشستن بر کرسي رياست جمهوري نهم «حق» وي بوده و برخي «نيروهاي غيبي» و اعمال نفوذ هاي «دقيقه نود» هنگام شمارش آراي مرحله نخست انتخابات، وي را از قدم گذاشتن در ساختمان پاستور بازداشته است. او در طول سه سال گذشته چه به صورت پنهان و گاهي نيز کاملاً آشکارا از حضور قطعي خود در ميدان انتخابات سال آينده سخن گفته است. مواضع انتقادي کروبي در خصوص بخش هايي از اصلاح طلبان از يک سو و اوضاع و احوال پيش آمده در جريان انتخابات مجلس هشتم از سوي ديگر در تصميم نهايي کروبي براي ورود به انتخابات موثر خواهد بود، چه اينکه رئيس مجالس سوم و ششم تاکيد کرده در صورت وجود کانديداي مورد اجماع در ميان اصلاح طلبان که از نظر حزب وي قابل پذيرش باشد از نامزد مذکور با همه توان حمايت خواهد کرد.

محمدعلي نجفي؛ عضو سرشناس اصلاح طلب شوراي شهر تهران مدت هاست به عنوان کانديداي احتمالي مدنظر برخي از جريانات اصلاح طلب و خصوصاً چهره هاي جوان و«مدرن» اين جناح سياسي قرار دارد. حتي پس از انتخابات رياست جمهوري نهم و تحويل کليد دولت از سوي «تيم خاتمي» به محمود احمدي نژاد و حاميانش، خبري انتشار يافت که در صورت کانديداتوري نجفي، اصلاح طلبان حاضر بودند روي وي به اجماع برسند. حضور آيت الله هاشمي رفسنجاني اما بزرگ ترين مانع اين مدير تکنوکرات به شمار مي رفت، چه اينکه وي به عنوان عضو برجسته حزب کارگزاران هيچ گاه به عنوان رقيب «پدرمعنوي» خود وارد ميدان رقابت هاي انتخاباتي نمي شد. نجفي به دليل حضور در دو دولت ميرحسين موسوي و هاشمي رفسنجاني در قامت وزراي علوم و آموزش و پرورش و همچنين رياست بر سازمان برنامه و بودجه دولت اول خاتمي، تجربيات گرانبهايي را در عرصه مديريت کلان در توشه خود دارد. اين فارغ التحصيل دانشگاه «MIT» امريکا همچنين سال هاست در دانشگاه صنعتي شريف مشغول به تدريس بوده و همچنين در سال هاي ابتداي انقلاب بر کرسي رياست دانشگاه تاثيرگذار صنعتي اصفهان نيز تکيه زده است. هم از اين روست که طرفداران حضور نجفي به عنوان کانديداي واحد اصلاح طلبان در انتخابات سال آينده بر روي حمايت جوانان و دانشجويان هوادار اصلاحات حساب ويژه يي باز کرده اند. مشي متعادل، پرهيز وي از حرکت هاي پوپوليستي و تکيه بر کار کارشناسي نيز از ويژگي هاي عضو فعلي کميسيون برنامه و بودجه شوراي شهر تهران است.نجفي سرليست مشترک ائتلاف اصلاح طلبان و حزب اعتماد ملي در جريان انتخابات شوراي سوم در تهران بود که راي نسبتاً قابل قبولي را نيز کسب کرد. گفته مي شود مهدي کروبي نيز علاقه مند به کانديداتوري وي است و ارتباطات نزديک وي با احزابي نظير مشارکت و مجاهدين انقلاب، شانس «مرد خوش پوش» شوراي شهر تهران را براي اجماع روي وي در ميان اين جناح سياسي افزايش داده است.

محمدرضا خاتمي؛ دبيرکل سابق حزب مشارکت و نايب رئيس مجلس اصلاحات نيز از ديگر گزينه هايي است که خصوصاً مورد توجه احزابي نظير مشارکت و مجاهدين انقلاب قرار دارد. اين چهره مورد توجه جوانان پيشروتر اصلاح طلب با کسب آراي بي سابقه در جريان انتخابات مجلس هشتم، رکوردي باقي گذاشت که به نظر نمي رسد تا مدت ها امکان شکسته شدن داشته باشد. وي که افزون بر دو ميليون راي شهروندان تهراني را در بهمن ماه 82 به خود اختصاص داد به عنوان سرليست اصلاح طلبان به شدت مورد استقبال جامعه قرار گرفت. اين دانش آموخته ارولوژي در مدت زمان حضور خود در مقام دبيرکلي حزب مشارکت نيز استعداد بالاي خود در مسائل سياسي را نشان داد. مواضع صريح و بي پرده نيز از ويژگي هاي همسر نوه حضرت امام به شمار مي رود. محمدرضا خاتمي اما در جريان انتخابات مجلس هفتم در کنار چهره هاي شاخص اصلاح طلبان با مهر قرمز ردصلاحيت مواجه شد.وي در انتخابات رياست جمهوري نهم به عنوان معاون «مصطفي معين» يکي از کانديداهاي اصلاح طلبان معرفي شده و به گفته تحليلگران،سهم به سزايي در جذب آراي حاميان اصلاح طلبان به سود معين داشت.



حسن روحاني؛ دبير شوراي عالي امنيت ملي در دولت هاي سازندگي و اصلاحات نيز از چهره هايي است که گفته مي شود از هم اکنون تلاش براي حضور در عرصه انتخابات رياست جمهوري سال آينده را آغاز کرده است. حسن روحاني که بيشتر در ميان اقشار جامعه با عنوان مذاکره کننده ارشد پرونده هسته يي در دولت سيدمحمد خاتمي شناخته مي شود، اکنون در کنار «رئيس» مورد علاقه خود يعني آيت الله هاشمي رفسنجاني، رياست مرکز تحقيقات استراتژيک مجمع تشخيص مصلحت را عهده دار است. پس از روي کار آمدن دولت نهم اما در برهه هاي زماني مختلف، مسوولان ارشد دولتي انتقادات تندي را عليه عملکرد تيم سابق هسته يي و دولت هاي گذشته مطرح کردند.

با نگاهي هرچند گذرا به تيترهاي نخست صفحات روزنامه ها و خروجي خبرگزاري هاي کشور در سه سال گذشته يک نکته به وضوح قابل رويت است و آن اينکه حسن روحاني پاي ثابت پاسخگويي به اظهارات مقامات دولتي و دفاع از دستاوردهاي دولت هاي آيت الله رفسنجاني و سيدمحمد خاتمي خصوصاً در بحث هسته يي بوده است. وي مورد حمايت حزب اعتدال و توسعه قرار دارد که در کنار کارگزاران، دو حزب حامي هاشمي رفسنجاني را تشکيل مي دهند. اگرچه روحاني به عنوان يک چهره ميانه رو شناخته مي شود اما روي کار آمدن دولت نهم سبب نزديکي وي به اصلاح طلبان شده است.



محمدرضا عارف؛ ابراز تمايل وي به کانديداتوري در انتخابات رياست جمهوري سال آينده از ساير چهره هاي اصلاح طلب جدي تر بوده است. معاون اول خاتمي در دولت هشتم در هفته هاي اخير دو بار اعلام کرده که در صورت نيامدن مدير سابق خود، «براي رهايي کشور از شرايط فعلي» وارد گود انتخابات مي شود. اين سخنان وي اما بلافاصله با واکنش منفي مطبوعات و چهره هاي سياسي اصلاح طلب مواجه شد، چه اينکه آنها معتقدند عارف چهره يي به مراتب ضعيف تر از بسياري از چهره هاي شناخته شده تر اصلاح طلب بوده و امکان اجماع و کسب راي جامعه براي وي قابل تصور نيست.

به هر تقدير آنچه مشخص است اينکه اصلاح طلبان حداقل تا اواسط سال جاري اين موضوع را به طور جدي در دستور کار نخواهند داشت.آنها معتقدند بررسي انتخابات مجلس هشتم و مذاکرات داخلي با گزينه هاي احتمالي و «قابل اجماع» به زمان بيشتري احتياج دارد. به نظر مي رسد در صورت انتخاب کانديداي واحد، در انتخابات آينده فرصت کافي براي تبليغات انتخاباتي اصلاح طلبان وجود خواهد داشت. برخي موضع گيري ها اما نشان مي دهد رسيدن به کانديداي واحد در هر دو جناح اصلي کشور، با چالش هايي روبه رو خواهد بود. در اين ميان اصلاح طلبان به دليل دوري از قدرت، شانس بيشتري براي معرفي يک کانديداي واحد به جامعه داشته و در سوي مقابل اين اصولگرايان هستند که در يک نبرد تمام عيار درون جناحي، با شرايط به مراتب سخت تري دست به گريبان خواهند بود.

چهره‌هاي دورتر

تئوريسين‌ها و سران جبهه اصلاحات همواره از غناي اين جناح سياسي از نظر برخوردار بودن از چهره‌هاي شاخص و ممتاز براي مديريت‌هاي مختلف كلان كشور به عنوان برگ برنده خود ياد كرده‌اند. آنها بر اين باورند كه اين جناح سياسي نظام امكان معرفي چهره‌هاي مختلف براي هر انتخاباتي – در صورت رعايت برابري سياسي و انتخاباتي در مقابل اصولگرايان – را داراست.

شايد به همين دليل است كه آنها به‌رغم اينكه بر روي شش كانديداي فوق تاكيد ويژه‌يي دارند، نيم‌نگاهي نيز به ساير گزينه‌هاي محتمل خود دارند. اين گزينه‌ها اگرچه در لايه‌هاي بعدي كانديداهاي «حاضر به يراق» رياست‌جمهوري دسته‌بندي مي‌شوند اما در برخي محافل مورد بحث قرار گرفته‌اند.

سيدحسين مرعشي، محسن صفايي‌فراهاني، بهزاد نبوي، عبدالله رمضان‌زاده، اسحاق جهانگيري و سيدصفدر حسيني از جمله اين چهره‌ها هستند كه اگرچه احتمال مواجه شدن آنها با موانعي قابل انتظار در مراحل مختلف انتخابات دور از ذهن نيست اما سبقه كارشناسي و توانايي‌هاي مديريتي آنها در ميان بدنه اجتماعي هوادار اصلاحات شناخته شده است.

تصدي وزارتخانه‌هايي مانند صنايع، امور اقتصادي و دارايي و كار و رياست بر سازمان‌هايي مانند ميراث فرهنگي و گردشگري، فدراسيون پرحاشيه فوتبال و استانداري و سخنگويي دولت هر كدام به‌تنهايي براي اثبات توانايي‌هاي مديريتي يك فرد كافي به نظر مي‌رسد.

كانديداهاي روزهاي سخت

اما برخي زمزمه‌ها نيز دلالت بر اين امر دارد كه جناح تحول‌خواه نظام مصمم شده به هر نحو ممكن، سرنوشت انتخابات «خرداد 88» را به غير از آنچه معمول بوده رقم بزند. برخي تحليلگران اين احتمال را كه برخي نهادها و محافل به شيوه‌هاي مختلف و حتي روش‌هاي «آني» قصد وارد كردن يك «شوك سياسي» در ماه‌هاي نزديك به انتخابات به اردوگاه سياسي اصلاح‌طلبان را در سر بپرورانند دور از ذهن نمي‌دانند. هم از اين رو تاكيد مي‌كنند بايد «همه راهبردهاي احتمالي» روي ميز ائتلاف اصلاح‌طلبان و حزب اعتماد ملي قرار بگيرد.

در واقع تاكتيك‌هاي مواجهه با هر نوع تحرك بر ضد اصلاح‌طلبان كه هدف آن محروم ساختن اين جناح سياسي از حضور در عرصه انتخابات باشد از هم‌اكنون بايد تدوين شده و فعالان سياسي اصلاح‌طلب و هواداران اصلاحات خود را براي هر نوع شرايطي آماده سازند.

اينچنين است كه اعلام شده حتي احتمال در دستور كار قرار گرفتن شيوه‌يي مانند مرحله دوم انتخابات رياست‌جمهوري و حمايت ضمني از يك كانديداي غيرحزبي هم – در شرايط خاص – مدنظر طراحان استراتژي‌هاي اصلاح‌طلبان قرار دارد. مشابه اتخاذ چنين استراتژي پس از آغاز به كار شوراي سوم هنگام راي‌گيري براي انتخاب شهردار تهران نيز نمود يافت؛ جايي كه اقليت اصلاح‌طلب شوراي شهر تهران جهت جلوگيري از يكدست شدن مديريت شهري تهران با دولت نهم، از تكيه دوباره قاليباف به كرسي شهرداري تهران حمايت كرد. برخي گزينه‌هاي راست سنتي با توجه به «استقلال راي» و مشي متعادل آنها از يك سو و موضع‌گيري‌هاي منصفانه‌‌يي كه در طول سه سال اخير در مواجهه با روش‌ها راديكال و حذف مديران كارآمد نظام و زير سوال بردن عملكرد دولت‌هاي گذشته از سوي برخي مسوولان ارشد دولت از خود بروز داده‌اند – در شرايط ويژه- امكان حمايت ضمني اصلاح‌طلبان را خواهند داشت. دو گزينه احتمالي نيز به نظر مي‌رسد در صورت حضور در عرصه انتخابات، مورد توجه اصلاح‌طلبان باشند.

در اين ميان اما سران احزاب اصلاح‌طلب تاكيد كرده‌اند بحث بر سر «مصداق‌هاي» انتخابات رياست جمهوري سال آينده را فعلاً در دستور كار ندارند. به نظر مي‌رسد آنها نسبت به تضمين عدم تكرار وقايع مجلس هشتم هيچ‌گونه اطميناني نداشته و هم‌ از اين روست كه خواستار پرهيز چهره‌هاي اصلاح‌طلب از پرداختن به موضوع انتخابات رياست جمهوري دهم تا روشن شدن برخي شبهات مهم در مراحل مختلف انتخابات هستند. اين امر اما اگر در لايه‌هاي بيروني دنبال نشود بي‌شك در لايه‌هاي دروني احزاب مورد بحث قرار خواهد گرفت. يك اصل اما از سوي اصلاح‌طلبان بديهي اعلام شده است: «داستان انتخابات رياست جمهوري با همه انتخابات‌ها متفاوت است.»

اصلاح‌طلبان با علم به اين موضوع اعلام كرده‌اند درصدد طراحي يك مدل و يك بسته از ويژگي‌هاي لازم براي رياست جمهوري هستند. تخصص، سابقه روشن مديريتي، شجاعت و تدبير، كاريزما و امكان برقراري ارتباط با توده‌هاي مختلف، مورد توجه بودن در دانشگاه و بدنه جوانان حامي اصلاحات، توجه به مساله زنان و اولويت‌هاي ديگر از جمله اين ويژگي‌ها است كه كانديداهاي احتمالي اصلاح‌طلب با جمع نمرات خود در اين حوزه‌ها مورد اقبال نهايي قرار خواهند گرفت

نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387  توسط محسن  | 


اصلاح طلبان به انتخابات رياست جمهوري آينده چگونه مي نگرند؟ آيا با توجه به برخورد هاي ناخوشايند و بي سابقه صورت گرفته با اين جناح سياسي فراگير نظام در سه سال اخير که نقطه اوج آن در جريان مراحل مختلف ميدان انتخابات مجلس هشتم به وقوع پيوست، آنها بار ديگر به فکر حضور حداکثري -تحت هر شرايطي - در انتخابات سرنوشت ساز بهار سال آينده هستند؟ بي شک پاسخ به اين سوالات در نماي اول چندان قابل پيش بيني نيست. اصلاح طلبان اگرچه در طول سال هاي حضور در حاکميت و در اختيار داشتن قواي مجريه، مقننه و شوراهاي شهر و روستا نيز به اشکال مختلف با محدوديت هاي خاص مواجه بودند اما پس از حذف کامل از ساختار قدرت در تابستان 84 تاکنون، دوران عبرت انگيزي از حيات سياسي خود را سپري مي کنند.

با نيم نگاهي به آنچه در طول افزون بر يک دهه گذشته و آغاز موج تازه اصلاح طلبي در ايران بر فضاي جامعه گذشته مي توان بر اين نکته پاي فشرد که چه آن هنگام که پتانسيل حمايت از حرکت اصلاح طلبان در ميان بدنه اجماعي هوادار اين جريان در نقطه «بيشينه» قرار داشت و چه در دوره يي که به دلايل گوناگون اين حرکت فکري و سياسي آنگونه که انتظار مي رفت مورد اقبال طيف نسبتاً وسيع تحول خواه جامعه واقع نشد، برخي فصل مشترک ها به عنوان جزء ثابت رفتار سياسي جامعه قابل رصد بوده است. اينکه آنها در عين حالي که از برخي تصميمات اصلاح طلبان گله کرده يا آن را ناکافي مي دانسته اند از محدود شدن روزافزون دايره حرکتي اصلاح طلبان مطلع بوده و آنها را به برخي رقباي سياسي «پرقدرت» در ميان اصولگرايان ترجيح داده اند. برخي صاحب نظران جامعه شناسي سياسي نيز بر اين باورند که حتي «کم توجهي» مردم به فرآيند انتخابات در انتخاباتي نظير مجلس هفتم و به ويژه انتخابات اخير نه از روي بي اعتمادي به اصلاح طلبان بلکه نوعي اعتراض خاموش به عملي نشدن خواسته هاي قشر هاي مختلف جامعه است که با مشارکت 80 درصدي خود در دوم خرداد 76 و انتخابات پس از آن در راي به اصلاح طلبان اميد به برآورده شدن آن داشتند.هرچند برخي ضعف هاي قابل نقد از يک سو و خصوصاً پياده شدن مرحله به مرحله «طرح ايجاد تصور ذهني ناکارآمدي» در برخي رسانه هاي فراگير ضد اصلاح طلبان از سوي ديگر نيز در ايجاد شرايطي که در انتخابات رياست جمهوري نهم به وقوع پيوست، اثرگذار بود. در طول دو سال و نيم گذشته اما به رغم حجم غيرعادي تبليغات مثبت به سود مسوولان اجرايي فعلي و سعي در پوشاندن نقاط ضعف پرشمار و غيرقابل گذشت دولت - که حتي فريادهاي اعتراض در ميان بخش هاي مختلف اصولگرايان معتدل و متحدان سابق رئيس دولت را نيز به آسمان برد - مردم به خوبي «تفاوت هاي» ميان دولت اصلاحات و مجريان کنوني امور را دريافته و همين امر نقطه اميد اصلاح طلبان براي بازگشت دوباره به صحنه حاکميت است.

در انتخابات مجلس هشتم اما رد گسترده صلاحيت کانديداهاي شاخص اصلاح طلب و برخي ديگر از رفتارها و عملکردهاي شبهه انگيز سبب شد با کاهش محسوس مشارکت به خصوص در شهر هاي بزرگ، اصلاح طلبان نتيجه مورد نظر خود را دريافت نکنند.سخنان سخنگوي ستاد ائتلاف اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هشتم که در آن بر حفظ انسجام و «ائتلاف» موجود ميان احزاب و گروه هاي يکي از دو جناح اصلي نظام تا انتخابات رياست جمهوري دهم تاکيد شده بود را بايد به عنوان يک اعلاميه رسمي براي ماندن اصلاح طلبان در صحنه ارزيابي کرد. در اين ميان اگرچه زمان زيادي از انتخابات مجلس هشتم نگذشته طبق سنتي معمول در سه سال اخير پاي موضوع انتخابات «بعدي» بسيار زودتر از آنچه تصور مي شد به فضاي سياسي کشور باز شده است.طرفه اينکه برخي رسانه ها اعم از خبرگزاري ها، سايت ها و نشريات مختلف با ارائه مقالات، گزارش ها و گفت وگوهايي با برخي فعالان سياسي هر دو جناح کشور در خصوص انتخابات پراهميت رياست جمهوري سال آينده سعي در پررنگ ساختن اين مساله در جامعه دارند.

اما اصلاح طلبان تاکيد مي کنند که هنوز قصد ورود به موضوع انتخابات رياست جمهوري را حداقل تا اواسط سال جاري ندارند. در واقع طراحي يک مدل براي آن انتخابات با توجه به فضاي نابرابر و نامتناسب اخير و همچنين آسيب شناسي وقايع پرشتاب ميدان انتخابات مجلس هشتم به نظر سران جناح اصلاح طلب از اهميت بسياري برخوردار است که تا مشخص نشدن نتايج آن نبايد وارد بازي رسانه يي براي شروع زودهنگام مباحث انتخاباتي شد. آنها اولويت را نه با تعيين مصداق ها که با تعيين ويژگي هاي کانديداي «آرماني» اصلاح طلبان مي دانند.

دستاوردي به نام ائتلاف

احزاب و گروه هاي اصلاح طلب پس از عدم نتيجه گيري در انتخابات رياست جمهوري نهم و کناره گيري ناگزير از حضور در قدرت اما تصميم بر آن گرفتند تا با تجديد سازمان بار ديگر بخت خود را براي حضور در انتخابات مختلف و بازگشت به ساختار حاکميت بيازمايند. انتخابات شوراي شهر سوم، اولين آزمون مدنظر اين جناح سياسي بود که با چند اتفاق تازه همراه بود. سران جناح اصلاح طلب به اين نتيجه رسيده بودند که يکي از دلايل عدم موفقيت آنها در انتخابات رياست جمهوري نهم، «چندکانديدايي» و پراکنده شدن آراي هواداران اصلاحات بوده و هم از اين رو بود که مصمم شدند به صورت يک مجموعه هماهنگ وارد عرصه آن انتخابات شوند. تاسيس حزب اعتماد ملي از سوي مهدي کروبي نيز از ديگر وقايعي بود که با توجه به فوايد تاسيس احزاب فراگير و البته عملگرا و واقعي مورد توجه صاحبنظران قرار داشت.

در چنين شرايطي بود که «ائتلاف اصلاح طلبان» به همراه حزب اعتماد ملي به حمايت از يک فهرست مشترک در تهران و شهرستان ها پرداخت که پيروزي هايي نسبي را نيز کسب کردند. انتخابات بعدي اما بااهميت تر بود چه اينکه «مجلس» داراي نقش موثرتري در ساختار حاکميت بود.

اصلاح طلبان با در دستور کار قرار دادن استراتژي حضور فعال تعداد زيادي از چهره هاي سرشناس خود را جهت ثبت نام در اين انتخابات ترغيب کردند. اما پس از اعلام نتايج بررسي صلاحيت ها در هيات هاي اجرايي منصوب دولت و هيات هاي نظارت شوراي نگهبان بود که بسياري از کانديداهاي مورد حمايت اصلاح طلبان با مهر قرمز رد صلاحيت مواجه شدند تا هشدارهاي رقباي اصولگراي آنها به بهترين شکل ممکن جامه عمل بپوشد.

آنها اما با نامزدهاي باقيمانده خود به فعاليت انتخاباتي ادامه داده و در حوزه هاي انتخابيه شهرستان ها نتايج قابل قبولي را کسب کردند. اکنون اگرچه اين جناح سياسي نسبت به نحوه برگزاري انتخابات، شيوه شمارش آرا و اعلام نتايج انتخابات انتقاداتي را دارند اما به موازات آن در حال بررسي شيوه هاي نو و «گزينه يابي» براي انتخابات رياست جمهوري آينده هستند.

مباحثي که به احتمال بسيار زياد در مذاکرات و لابي هاي درون حزبي و سپس درون جناحي طرح شده و مشخص نيست چه زماني براي ارائه آن به بدنه هواداران اصلاحات مناسب تشخيص داده خواهد شد. در سوي مقابل اما برخي از سران اصلاح طلب از هم اکنون استراتژي هايي را مطرح مي کنند تا با نوعي «بازي خواني» در بدترين حالت ممکن کانديدايي غيرهمسو با جناح حاکم در دولت - حتي در ميان احزابي از راست سنتي - را مورد حمايت قرار دهند. در چنين شرايطي است که طيفي از کانديداهاي ايده آل اصلاح طلب تا چهره هاي معتدل و مستقل محافظه کاران سنتي مي توانند مورد بررسي قرار بگيرند
نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387  توسط محسن  | 


جمعه ی پیش که رفته بودم نمایشگاه کتاب خیلی از ناشرها می خواستند که آقای خاتمی به نمایشگاه برود. به آقای خاتمی گفتم. ظاهرا قبلا تصمیم گرفته بود که برود. فقط می گفت قرار گذاشته ایم 3 ساعت برویم. و در این سه ساعت نمی شود به همه سر زد. درست روزی بود که بیش از70  نفر از نمایندگان مجلس میخواستند علیه خاتمی به وزارت اطلاعات تذکر دهند. آن هم از سوی کسانی که مسئولان و یا اعضای گروه های استشهادی بودند و می خواستند در مناطقی از دنیا عملیات استشهادی کنند و همه ی دنیا از نظرات آنها به تروریستی بودن ایران شاهد می آوردند. کیهان هم که طبق معمول روزانه علیه آقای خاتمی می نوشت. واقعا ما که می دانستیم خاتمی برای کاندیدا شدن ریاست جمهوری هنوز تصمیم نگرفته است ، نمی دانستیم که چرا این هجمه ی کم سابقه به این زودی شروع شده است. آقای خاتمی که به نمایشگاه رفته بود، چنان سالن به هم ریخته بود و مردم برای استقبال و دیدنش هجوم آورده بودند که سیستم نمایشگاه به هم ریخت. چند تا غرفه را به زور دیده بود. اما آن قدر برای دیدنش هجوم آوردند که شیشه ی نمایشگاه شکست. احساس خاتمی این شد که دیگر نمی تواند بماند. دیدارش نیم ساعت بیشتر طول نکشید. این منظره حمایت بی سابقه از خاتمی را همه آنهایی که دیده بودند، فهمیدند این هجوم بی سابقه به خاتمی از سوی جناح های مختلف محافظه کارچه دلیلی دارد. بی خود نیست خاتمی میگوید با این مخالفت ها و هجوم های تبلیغاتی که علیه اش می شود تفریح می کند. می شود آینده بعد از انتخابات ریاست جمهوری را امیدوارکننده دید. (ابطحی محمد علی)

............................................................................................................................................

رييس‌جمهور سابق کشورمان عصر روز چهارشنبه به‌طور سرزده از بيست و يکمين نمايشگاه بين‌المللي کتاب تهران بازديد کرد. وابط عمومي بنياد باران خبر داد كه حجت‌الاسلام و المسلمين سيدمحمد خاتمي با حضور در سالن شبستان مصلاي امام خميني (ره) از تعدادي از غرفه‌هاي ناشران داخلي بازديد کرد. بازديدکنندگان از نمايشگاه که متوجه حضور رييس‌جمهور سابق کشورمان در نمايشگاه کتاب شده بودند، به گفت‌وگوي صميمي با وي پرداختند و بر اثر ازدحام بازديدکنندگان، وي به سختي از راهروهاي نمايشگاه عبور مي‌کرد. سيدمحمد خاتمي ضمن بازديد از غرفه‌هاي انتشارات "اطلاعات"، "بنياد حفظ آثار و ارزش‌هاي دفاع مقدس"، "جامعه مدرسين حوزه علميه قم"، "بوستان کتاب"، "اميرکبير"، "دليل ما"، "بنياد پژوهش‌هاي قرآني" و "سازمان اسناد و کتابخانه ملي" و "انجمن آثارومفاخر فرهنگي" و... به گفت‌وگو با مسوولان غرفه‌ها پرداخت و با تازه‌هاي نشر آشنا شد.

........................................................................................................................................

سه‌شنبه ظهر بود. خبر درگوشی رسید که خاتمی می‌خواهد فردا بعدازظهر به نمایشگاه کتاب برود. همان روزی که صبح‌اش رئیس جمهور فعلی به نمایشگاه رفته بود. خبر اختصاصی را کار کردیم. چهارشنبه هم با هماهنگی ِ نازنین قرار شد برویم همراه خاتمی در نمایشگاه و یک گفت‌و‌گوی اختصاصی هم بگیریم. ساعت چهار و نیم که رسیدیم مصلا، خاتمی تازه از ماشین پیاده شده بود. جمعیت کوچکی دورش حلقه زده بودند و تعدادی هم با موبایل فیلم و عکس می‌گرفتند. ورود آقای رئیس جمهور سابق به شبستان با کف و سوت مردم همراه شد! آن موقع، هیچ فکر نمی‌کردم در بیست دقیقه‌ی آینده چه اتفاقاتی خواهد افتاد!

بدون اغراق می‌گویم؛ هر لحظه که از حضور خاتمی در شبستان مصلا می‌گذشت، جمعیت بیشتر می‌شد. انگار که خبر دهان به دهان می‌چرخید. هنوز بازدید از اولین غرفه تمام نشده بود که جمعیت وحشتناکی به سمت خاتمی هجوم آوردند. تکان خوردن سخت شده بود. من و نازنین بین جمعیت داشتیم له می‌شدیم. توی همین گیر و دار بود که خاتمی رسید به غرفه‌ی نشر اشجع. هنوز خیلی مانده بود تا از حرف الف خارج بشویم! جمعیت آن‌قدر زیاد شده بود که تمام کتاب‌های چیده شده‌ی غرفه‌ی اشجع ریخت پایین. می‌ترسیدم این وسط اتفاقی بیافتد. حق داشتم از آن شلوغی بترسم... هنوز نمی‌دانستم چه چیزهایی منتظرمان است. 

خاتمی بعد از بازدید از سه غرفه، باید می‌رفت به مرکز اسناد کتاب‌خانه‌ی ملی. غرفه‌ای که روی یک قسمت مرتفع در شبستان قرار داشت. جمعیت به قدری زیاد شده بود که دیگر معلوم نبود چه کسی آمده! دلم شور می‌زد. نگران بودم که این جمعیت کار دست‌مان بدهد و مصاحبه‌ی اختصاصی‌مان در نمایشگاه لغو شود. دیگر خاتمی را نمی‌دیدیم. مردم به دنبال‌اش می‌دویدند. کم‌کم صدای‌شان هم بلند شد. از بالکن داخل شبستان جمعیت به پایین آویزان شده بود و نگاه که می‌کردم راهروها را خالی می‌دیدم. به جز طبقه‌ی دوم که همه‌شان از نرده‌ها آویزان بودند و از خاتمی فیلم می‌گرفتند، انگار همه‌ی آدم‌های طبقه‌ی پایین هم دور غرفه‌ی مرکز اسناد جمع شده بودند. دیگر خاتمی را نمی‌دیدیم. از موج جمعیت می‌فهمیدیم که به کدام سمت می‌خواهد برود. احساس می‌کردم غرفه‌ی مرکز اسناد در حال ترکیدن است. کمی دورتر از غرفه ایستاده بودیم و به جمعیت ِ داخل غرفه نگاه می‌کردیم که آن اتفاق افتاد! شیشه‌ی غرفه‌ی مرکز اسناد با صدای وحشتناکی خرد (یا شاید هم پودر)‌ شد و همراه‌اش یک تعدادی آدم ریختند روی سر ِ جمعیتی که پایین غرفه ایستاده بود. جمعیت یک صدا شعار  ِ «خاتمی دوستت داریم» می‌دادند. حتا وقتی شیشه روی سرشان ترکید، شعار دادن‌شان قطع نشد. بقیه‌ی اتفاقات انگار مثل برق گذشت. خاتمی را به سرعت نور با همان جمعیت از شبستان خارج کردند. (این عکس را ببینید) ماشین‌اش بیرون منتظر بود. جمعیت جلوی ماشین ِ خاتمی و محافظان‌اش را گرفته بود و نمی‌گذاشت حرکت کند. شعارها همچنان ادامه داشت. راننده‌ها مجبور شدند با حرکت کردن ناگهانی مردم را کنار بزنند. وقتی خاتمی رفت... من و نازنین مبهوت مانده بودیم. من هنوز در شوک ِ دیدن آن جمعیت، آن گرما، آن شعارها، آن ترکیدن شیشه و پایین افتادن مردم بودم. یکی از محافظان‌اش جا مانده بود. وقتی رفتم کنارش رنگ‌اش پریده بود و تمام تن‌اش عرق داشت. نفس نفس می‌زد. احساس کردم همین الان است که غش کند. پرسیدم: برنامه قرار بود همین‌قدر کوتاه باشد؟ بریده بریده فقط یک جواب داد و نشست روی زمین: ما اصلاً فکر نمی‌کردیم همچین وضعی پیش بیاید! 

رييس بنياد باران همچنين به دعوت علي اکبر اشعري، رييس کتابخانه ملي به داخل غرفه اين سازمان رفت و با تعدادي از نويسندگان و محققان ديدار و گفت‌وگو كرد. در جريان اين بازديد، به دليل ازدحام بيش از حد بازديدکنندگان و ابراز علاقه آنها براي گرفتن عکس يادگاري با رييس‌جمهور سابق کشورمان و گفت‌وگو با وي، جداره شيشه‌اي غرفه کتابخانه ملي بر اثر ازدحام مردم شکست. خاتمي پس از نيم ساعت حضور در نمايشگاه به رغم درخواست ناشران براي ادامه حضور وي در نمايشگاه و بازديد از غرفه‌ها ترجيح داد براي رعايت حال بازديدکنندگان سالن شبستان را ترک کند. حاضران در شبستان ضمن فرستادن صلوات، کف زدن و ابراز احساسات شعار «خاتمي دوستت داريم» سرمي‌دادند. سيد محمد خاتمي در بدو ورود به نمايشگاه مورد استقبال برخي از ناشران قرار گرفت و مسوولان اتحاديه تعاوني ناشران در هنگام بازديد، خاتمي را همراهي مي‌کردند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 
 
نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387  توسط محسن  | 


 

 

سلام .خسته نباشي . از سيرو سفر چه خبر؟ مردمان اين سرزمين (ايران) حالشان چگونه است ؟ از گراني و تبعيض مينالند؟ 8 روز از نوشتن نامه اول مي گذرد و من همچنين منتظرم تو جواب نامه ام را در 2 خرداد اعلام كني . بسياري از جوانان و حاميانت برايم نامه نوشتند و ايميل زدند .خيلي برايم جالب بود كه ما اين نسل سومي هاي چقدر نزديك به هم مي انديشيم . اكثرا مشتاق آمدنت هستند و تا اعلام كانديدا شدنت لحظه شماري مي كردند . يكي به نام سيد رضا براي آمدنت و پيروزيت نذر كرده تا از سمنان تا مشهد با شعار اصلاحات پيروز است پياده برود. و ديگري مي خواست با 70 كيلو گچ به دماوند برود و نامت را بر اين قله كه نماد پايداري و استقامت است حك كند . جايي كه كاوه آهنگر ضحاك را از پاي در آورد و سپاهيان روشنا بر لشكر سياهي و شب چيره شدند. اما در يكي از اين ايميلها شخصي به نام احمد بي كس طغيان كرده يود . جواني از حاميان تو از خطه آذربايجان مهد انقلاب مشروطه و زادگاه ستار خان و باقر خان اين 2 اسطوره مقاومت و مبارزه .طوري نوشت تا مرا ساعاتي به فكر فرو برد. از 8 سال گفت و از تو از اصلاحات از كوي دانشگاه از قتلهاي زنجيره اي ، ترور سعيد حجاريان و رد صلاحيتها مجلس ششم. و اينكه تو تنها تاسف خوردي و تاسف و بر نخواستي وازيارانت حمايت ننمودي . نمي دانستم به او چه بگويم وقتي مي گفت دوستانم را از طبقه سوم خوابگاه به بيرون مي انداختند . تنها سكوت كردم و سكوت .او مي گفت حاضرم جانم را براي سيد بدهم اما سيد هم بايد جانش را در دستش بگيرد و قويا بر خيزد . اگر به ايران عشق مي ورزد.

سيد به اين نسل چه خواهي گفت ؟ آيا مي خواهي بنشيني و تاسف بخوري و هراز گاهي چند نطقي كني. يا بر مي خيزي و چنان مي كني كه اين ياس و نا اميدي و دل ازردگي محو گردد.

چند روز پيش جناب آقاي مرتضي حاجي در ستون نكته هاي اعتماد ما را به حضورت در بهار 88 اميدوار كرد. سيد وقتي مي بينم كه در زمستان 86  دست رنج بچه ها و نهالي كه كاشته بودند چگونه قطع شدو بر زمين افتاد و آنها با اين غصه همينك تو را مي خوانند _هل من ناصر ينصرني _ سر ميدهند اشك از چشمانم جاري مي شود.حسين اين بزرگ مرد تاريخ و سمبل شهادت و شهامت و ايثار وقتي  فرمود كيست مرا ياري كند قليل افرادي به نزد او رفتند ولي او جاودانه گشت و حال تو، ايران تو را مي خواهد و تو اينگونه نشسته اي . بر خيز و اينبار پاسخ جوانان رنج ديده را بده . جواناني كه آينده شان را با تو گره زدند و حال در گوشهاي بي سرنوشت طلب ياري مي كنند . درد دوره دوم زمان نام نويسي آنجا كه گفتي (( وقتي از من مي خواهد كه بيايم )) واشك ميريزي . به خودم مي گويم كه اينبار هم مي آيي زيرا خودت را از ان ايرانيان مي داني .سيد خرداد 88 را به خرداد 76 تبديل كن و به قول خودت نگذار اينگونه انتخابات ،به رويه تبديل گردد. قوي تر با عزمي راسخ (بدون محافظه كاري) لبيك بگو به حاميانت . منتظر م در  2 خرداد .

 

 

 

نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387  توسط محسن  | 


نامه دوم به سيد  تا فردا

نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387  توسط محسن  | 


آن مرد آمد

مدت زیادی بود كه در خواب به سر می بردیم،خوابی عمیق؛ خوابیهمچو گلها

كه فاصله اش با بیداری بسیار مینمود.
در آن خواب عمیق اهدافی را انتخاب نمودیم، راههایی را پیمودیم و تصمیماتی گرفتیم كه « بن بست» نتایج آن همه بود.
10 سال پیش مردی آمد باعزمی راسخ ونیتی خالص.
با كوله باری از شعور كه مملو بود از اندیشه هایی پر از نور.
آن مرد آهسته وآرام گام بر می داشت، بدون هیاهو.

او می دانست بیداری انسان هایی كه به خوابی عمیق رفته اند هزینه گزاف خواهد داشت وواكنشی نامشخص.

اما او
برای بیداری آمده بود، عزمش را جزم كرده بود.
قدم در راهی نهاد كه برآورد هزینه هایش می توانست اورا از ادامه راه منصرف نماید اما
او برای بیداری آمده بود.
او می دانست كه نباید به كسانی كه به خوابی عمیق رفته اند شوك وارد نمود وبر سرشان فریاد كشید وبا تحكم با آنها برخوردكرد.
نوایی آرام سر داد.

آهنگ دانایی، ترنم دانایی همراه باتحریر هایی از شعور وشادابی.
تفاوت اش آشكاربود، چه در رفتار وچه در كردار.

او به تجلی حیات متعالی می اندیشید.
آن مرد باخود عهد نمود كه زندگی را از دریچه ایی برتر بشناساند.
اخلاق وادب
را سرلوحه برنامه خویش قرار داد.
ایده هایش ناب بود بود وسره.
سرود دانایی اش طنین انداز شد.
طنین انسانی اش در دور دست به خوبی شنیده شد وپیام انسانی اش جهانگیر گشت.

اما هنوز برای ما زود بود كه صدایش را بشنویم.
به درستی به خوابی عمیق فرو
رفته بودیم.
صبر وتحملش
مثال زدنی بود وگام هایش استوار.
آنقدر میگفت وتكرار می نمود به امید آنكه روزنه ای هرچند كوچك گشوده شود.
خستگی ناپذیر بود.
دغدغه هایش را باآوایی رسا بیان نمود. قصد داشت چیزهایی را به ما بفهماند.
دغدغه هایش شنیدنی است. با هم بشنویم:
چرا هنوز چرا گفتن وپرسشگری را نیاموخته ایم؟چرا هنوز از لذت چرا گفتن وپرسیدن غافل ایم؟
چرا نمی دانیم كه چه كردیم كه این شد؟ وچه كنیم كه دیگر نشود؟
چرا تمام اتفاقات ووقایع را به میل خویش تفسیر میكنیم؟وبه آسانی از كنارشان می گذریم.
چرا از ارتباط با یك منبع علمی بی بهره ایم؟
چرا ادامه میدهیم این چرخه معیوب را؟ وچرا تكرار میكنیم تاریخ را؟
كه ثابت كنیم نمی توانیم؟
چرا به تلنگرها بی توجه وهیچ اشارتی مارا به خودمان رجوع نمی دهد؟
به آسانی تسلیم شرایط می شویم وهر روز بر ضخامت غبارهای شاخك عقلانی مان افزوده
می شود.و این همه تغافل برای چه ؟ وتا به كی ؟
چرا از انجام مسئولیت شانه خالی می كنیم؟
چرا به انباشتگی خطاها ومتورم شدن آنها ودر نهایت انفجار فكر نمی كنیم؟
وچرا از ضرورت تفكر واندیشیدن بی خبریم؟
چرا در آموخته هایمان مبحث آگاهی واندیشه جایگاهی ندارد؟
چرا از واقعیت دوریم؟ وبه حقیقت نمی رسیم؟ چرا اینقدر طفره می رویم؟
چرا تكرار شده ایم؟به اطراف خود بنگریم، چرا اسیر تقلید وفاقد اصالت ایم؟
چرا هویت مان رنگی شده؟آیا از مفهوم زندگی فرسنگ ها دور نشده ایم؟
فاصله حیات متعالی با زندگی ما چه میزان است؟
از لزوم تناسب خواسته ها با جایگاه مان غافل ایم.
همه چیز را ساده می كنیم‘این خوب وآن بد.
پر از تناقض ایم ودایم رنگ عوض می كنیم.
منطق ما همان سلیقه ماست،به سادگی متهم می كنیم،قاطعانه وبدون تردید.
به همان صلابت كه به اوج می رسانیم بر زمین می كوبیم.
در سطح گرفتار آمده ایم،به روزمرگرگی مبتلا گشته ایم ولذت ژرف نگری وتعمق را نمیدانیم.
از دانستن هراسانیم.
دریچه شناخت مان مسدود ودچار فقر آگاهی گشته ایم.
خویش رادر قفس تنگ محفوظات خویش اسیر نموده ایم.
زندگی را به بازی گرفته وقواعد بازی را هم نمی دانیم واز خشم طبیعت غافل ایم.
نمی دانیم كه رنج امروز محصول اعمال دیروز ماست وفردایی دیگر نیز به دست ما رقم خواهد خورد.
اهل ناله وشكایت ایم وفاقد حس مسولیت پذیری.و ......... برای زندگی باید به آگاهی رسید.
و دغدغه های بی شمار دیگر.

آن مرد آمد

وعلت ضعف های موجود را غفلت از دانایی ودانستن عنوان نمود.
غفلت از آگاهی وشعور، غفلت از شناخت مفهوم انسان ودرك واژه انسانیت.
شناختی كه حیات مان را گوهرین نماید.

آن مرد بارها گفت وتكرار كرد به امید یافتن روزنه ایی رو به دانایی.
یاس وسرخوردگی در او راهی نداشت. به هدف اش ایمان داشت وگام هایش را استوارتر از قبل برمی داشت.

آرام آرام احساس نمود روزنه هایی رو به تعالی در حال گشایش است. آن مرد به هدفش  نزدیك می شد.
او می دانست توقع مردم از او در بیداری صد چندان می گردد و او می دانست بیداری موجب پرسشگری میگردد.
وآن مرد خواسته اش همین بود
آگاهی مردم از حق خویش.
اگرچه مردم بر خاسته از خواب در وهله اول او را مقابل خویش می دیدند وحقوق خود را از ایشان طلب می كردندو او را مسبب تمام ناكامی ها می دانستند! مهم نبود. مهم این بود كه ملتش  به بیداری رسیده بود.
او خرسند از روزنه های بیداری گهگاهی طنین نوایش را افزون می نمود تا مبادا روزنه های امید مسدود گردد وخوابی دوباره به سراغ مان بیاید.
وقتی آن مرد آمد در خواب بودیم وبه احترامش از جا بر نخاستیم.

اینك آن مرد رفته است وما بیداریم وبه احترامش بر می خیزیم و سر تعظیم فرود می آوریم.
آن مرد در برابر تمام ناملایمات وسختی ها چون كوه استوار ماند.
او با هیجان ها وعصبانیت های ما تعادلش را از دست نداد واین بود رمز موفقیت مردی با عبای شكلاتی.
ارمغان آن مرد برای ما بیداری بود واما ارمغان ما برای ایشان قطعا هوشیاری
خواهد بود.
آن مرد رفت  با افتخار بیداری یك ملت.
او رفته  و می ماند وجاودانه خواهد ماند.
او خواهد ماند.
اینك آن مرد به پیوند بیداری با هوشیاری می اندیشد.
ودرود بر آن مرد مرد مرد.

 

دوستت داریم زیاد...

نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387  توسط محسن  | 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

نامه اي به يك سيد خندان

سلام ، حالت خوبه ؟ اوضاع . احوال چطوره ؟ (اوضاع احوال خودتو مي گم نه ايرانو) خوش ميگذره ؟...

ما هم بد نيستيم (خوب هم نيستيم ) اعصابمون كه مثل نمودار sin   ولي اشكال نداره. مي دونيم كه پشت تمام اين فراز و نشيب ها ثباتي هست كه تمام مردم كشورمون دنبالش هستند. از مدتها پيش به اين فكر مي كردم كه اصلاحات نبايد به تو وابسته باشه چون تو كه هميشه نيستي و جنبش ما بايد استوار بمونه ، يا به قول خودت دنبال قهرمان نباشيم . داشتم به اين قضايا فكر ميكردم و گزينه هاي پيش رو براي انتخابات دهم رو بر انداز ميكردم كه انتخبات مجلس هشتم رسيد و كليه تصوراتم و بهم زد . اون كه از اولش قربونشون برم كه همه رو زدند و ريختند .اون كه از دومش كه كه يكسري رو آوردند اون كه از سومش كه بچه هاي براي انتخابات خودكشي كردند و اون كه از چهارمش كه با ما چه كردند ؟ و اين از تو كه جديدا يه چيزهايي گفتي ؟ كه مغزم جواب كرد . مگه سيد با اين سنت حق بيمه نمي دادي كه تازه مي خواي باز نشسته بشي .بابا حقوق باز نشستگي چيز دندون بگيري هم نيستا 183 هزار تومانه. اوخ راستي اين سياسيشو از كجا آوردي . واي جون سيد شوخي ميكني . مي خواي ما رو بذاري و بري. سيد با ما از اين شوخي ها نكن ما قلبمون ضعيفه.

سيد اين ديگه چيه بازنشستگي سياسي اونم تو اين شرايط ايرانمونو دارند ........مردم از گروني ......سيد تو رو خدا شوخي نكن. سيد بچه ها سرماي 86 بخاطر بهار 88 تحمل كردند . سيد مي دوني با دل اين بچه ها مي خواي چيكار كني ؟

سيد آخه كي مي تونه جلوي .... شونو بگيره كي مي تونه .يد با اومدنت اميد به زندگي برميگرده . ايرانمون ايران ميشه و سيد تو رو خدا با ما شوخي نكن.

از خرداد 76 اسر بودم باسن كمم (8 سالم بود كلاس دوم دبستان ) عكست يه بار نجاتم داد. مشقام و يك در ميون نوشتم عكست لاي دفترم بود . تا آقاي معلم اومد مشق و تحويل بگيره عكستو ديد خنديد و دفترم و امضا كرد .(اون موقع به بزرگيت پي بردم ) . تو خرداد 80 خندان شده بودي چه اشكهايي كه همرا اشكهات نريختم . سيد جواب اون گريه ها رو كي ميده ؟ سيد تو رو خدا شوخي نكن.

سيد با اومدنت تفرقه بين بچه ها كنار مي ره، همه دوباره دست به دست هم ميدن و براي اومدنت جاده ها رو گلبارون ميكنن صداي يار دبستاني تو ميدون آزادي طنين انداز ميشه.

سيد خودت گفتي بايد نقشه هاشونو بهم زد . خوب مي دوني چه نقشه هايي برامون دارن با اومدنت بهمشون بزن اصلا نقشه هاشونو پاره كن.

سيد بهت قول ميدم اينبار با 10 تن ديناميت پشتتم هرجا برات سد ساختن مي تركونمش و از كوه ها برات تونل ميزنم كه زودتر برسي .

سيد قضيه داره جدي ميشه شوخي رو بذار كنار وضعيت خطريه .قلبامون ضعيفه اعصابمون بهم ريخته دستهامون خاليه و چشمهامون منتظر . سيد مي خوام ازت يه قولي بگيرم سالگرد تحول عظيمت نزديكه ازت مي خوام دوم خرداد اعلام كني كه مياي تا چشمهاي منتظر و دستهاي خالي اعصابهاي بهم ريخته همه با هم ديگه  تو جشن اومدنت آستين بالا بزنند و سرو ساماني به اين آبو خاك بدن . چون كه مي خواي تو بياي همراه خنده هاي قشنگت . (اگر ايناره به سنگ بگم آب ميشه . پس بيا ) سيد هميشه كه نمي شه تو شوخي كني طاقت شوخي مار رو هم داشته باش . و آخرين جمله اين كه : معناي زنده بودن من با تو بودن است سيد خندانم.

منتظرت هستم.

 

                                                                                                              محسن بيگلربيگي

نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387  توسط محسن  | 


بعد از چند ماه از حال اغما در اومدم و زندگي برام جريان پيدا كرد. تنها هدف در نورديدن كنكور بودو قبول شدن در رشته مورد علاقم. سال سوم دبيرستان كمي از شيطنت سابق كاسته شده بود و نظر پرسنل مدرسه اين بود كه محسن چقدر آقا شدي !!! خودم هم متوجه يك سكوت در خودم بودم . زندگيم بسيار عادي بود .ميخوردم ميخوابيدم و ميخوندم همين. كاملا از سياست كنار رفته بودم . البته اين سرخوردگي از تصميم دوستان بود در مرحله دوم انتخابات (اون موقع به خاطر جواني و كم تجربگي نمي دانستم با خودمان چه كرديم) . دنياي سياست تبديل شده بود به دنياي حسابان فيزيك و گاج و قلم چي ... اينبار بجاي اينكه در اينترنت به دنبال خبرهايي از اصلاح طلبان باشم به دنبال سايت هاي علمي بودم . باز هم با يك پرش بزرگ و پر پيچ و خم از اين دوره گذشتم و امتحانات نهايي را با مشكلات فراوان به اتمام رساندم . كلا نتيجه قابل قبول بود اما دوره ي بسيار بدي بود..... تابستان آن سال با چند تن از دوستان به كلاس هاي كنكور رفتم .تعداد كلاس ها از حد معمول تجاوز مي كرد. از صبح تا شب با خط 11 از اين كلاس به آن كلاس . و تنها دقايقي فارغ از درس بودم كه نزد برادران جلالي به مرور خاطرات و آنچه بر ما گذشت سپري مي كردم. تابستان آن سال هم گذشت و ضربان قلب من تند تر . وارد مرحله جديدي شده بودم مرحله ايي كه ان را پيش دانشگاهي مي نامند ولي اين كجا و آن كجا . رفت و آمدم بسيار محدود شده بود بجز دوستان مدرسه تنها با اين 2 برادر سرو كار داشتم . و از سياست بي خبر و هر رازگاهي صداي نهيب طوفان هاي ايجاد شده مرد تورم ساز كه بر مسند رياست جمهوري تكيه زده بود تنم را مي لرزاند. 2 ماه اول اينگونه گذشت . حوالي آذر ماه بود (چه آذر ماهي ...) . دوباره با اين اقدامات دولت نهانخانه ي وجودم شروع به فعاليت مي كرد  و كم كم ........ (خودت كاملش كن).

تاريخ 17 آذر ماه  1386 وقتي صبح از خانه بيرون آمدم در مسير راه مدرسه متوجه ي شدم انتخابات شورا هاي شهر و روستا آغاز شده . در مسير راه عكس ها و تراكت هاي با حالي به چشمم مي خورد از جمله اشرف ناس براي اشرف البلاد ( تا آنجا كه ما در درسهاي فقهي خوانده بوديم اشرف ناس حضرت محمد (صلوات) حالا چه مي دانم آخر زمان شده  ........هي..) عدالت رفاه آزادي ( اين كه ديگه خيلي باحال بود . شوراه هاي شهر مي خواستند عدالت را حاكم كنند و آزادي را احتمالا كمي اشتباه شده بود خودشان را با عدالت احمدي نژاد و آزادي خاتمي مخلوط كرده بودند و نقشي فرا منطقه اي بازي مي كردند). يكي هم كه ديگه آخرش بود با شمشير عكس گرفته بود (يا اباالفضل  مي خواست  ريشه ي ما رو بزنه ) . به مدرسه رسيدم و تمام شد. يك شب  خسته و كوفته از كلاس اومده بودم و حوصله هيچي رو هم نداشتم . بعد از خوردن شام رفتم كه بخوابم  فردا زودتر از خواب پاشم و تست فيزيك بزنم . اما اصلا خوابم نمي برد . پاشدم رفتم تو انترنت شايد چشام خسته شه و خوابم بگيره (بدتر اون اينقدر كسالتم هم پريد) . به خدا گفتم برم دم در يكم هوا بخورم . دم در خونمون كلي تراكت و زندگي نامه ريخته بود. ( 98 نفر در شهرستان بهشهر كانديد شده بودند حداقل اگه هر كدومشون يك تراكت مي ريختند ببين چي مي شه). همه شونو جمع كردم بردم تو اتاق شروع كردم به خوندشون . عجب چيز هايي مي گفتند : آزادي انديشه بي x نميشه . خدمت صادقانه . و كلي از اين حرفاي كليشه اي . كه بشتر ش تو اين 8 سال رواج پيدا كرده بود . بعضي هاش حرفاي خودمون بود اما هر چيزي جاي خودش و داشت . خسته شده بودم و كم كم داشت خوابم مي برد. كه يك جمله جذبم كرد .(
معني  زنده بودن من با تو بودن است)
با معلم. فهميدم اين هر كي هست يه چيزي هايي بارشه و حرفي براي گفتن داره  اسمش سيد بخشعلي جلالي بود . عكسش خيلي آشنا بود .هي فكر كردم شبيه كيه . يكدفعه مخم تركيد . اين باباي اون 2 تا ست همون 2 تايي كه با من مي شديم 3 تا (برادران جلالي ) رفتم تو بحرش جزء محدود كساني بود كه در باره معضلات شهري و حقوق شهروندي حرف مي زد . بخشدار نمونه بود و از يونيسكو چند تا سازمانهاي بين المللي . به دلم نشست . با حرفاش تورم كرده بود . محسن كه زود حالي به حولي ميشه . باز داشتم مي شكفتم . اما انبار سد بزرگي جلوي راهم بود كه شوخي هم نداشت بنام كنكور. حرفاي زيادي هم تو گوشم بود كه يك سال درس بخون بعد هر كاري مي خواي بكني بكن (هر غلطي مي خواي بكني بكن ) 3 روز تا روز انتخابات باقي مونده بود . خلاصه تا صبح سد و شكستم و به صداي دلم گوش كردم .

 

 

 

 

رفتم به سمت ستاد و بسم الله . شب اول با (هركي به پست ما مي خوره سيد هستش اونم از نوع خندانش ابته اين يكي زياد نمي خنديد  اون موقع . ولي من كه مي دونستم تو خلوت بد جور مي خنده اسمشو گذاشتم بخشدار خندان) بخشدار خندان صحبت كردم . همون شب با پسر يكي مونده به اخرش آقا مجتبي رفتيم براي تبليغات عجب شبي بود نم نم بارون مي زد . تي (وسيله براي پاك كردن زمين و در انتخابات براي چسباندن عكس)رو دم در يكي از دبير ها جا گذاشتم عجب دبيري هم هست قربونش برم من . البته بگم  تبليغاتمون خيلي ضعيف بود تا دلت مي خواست نيروي انساني قوي بود و اين وفاق و همدلي جاي بعضي از كاستي ها كه فقط پول باعثش بود . به چشم نمي اومد. فردا صبحش با 100 عكس بخشدار خندان رفتم مدرسه با اينكه مدير محترم آقاي حسين پور كه الان بچه هاي امثال در نبودش جاي خاليشو حس مي كنند گفته بود : تبليغات ممنوع ولي اين آقا محسن زنگ تفريح تمام در و پيكر پيش دانشگاهي اميدي رو رنگ و جلا داد اونجا كرد ستاد انتخاباتي. شبش با پسري جوان آشنا شدم . يك پسر سبزه كت شلواري تيپش شبيه بچه هاي امير كبير بود . خيلي سياسي نشون ميداد و تو قسمت اجرايي بسيار قوي. دلش پاك بود و وكالت مي خوند . مثل خودم آتيش بود . آقا ابوذر علوي خيلي از كار هاي ستاد و انجام ميداد . و وجودش ستاد بخشدار خندان جان گرفته بود . ضمنا اينو بگم خيلي مهمه! بچه اي اصلاح طلب كه از انتخابات 9 درس گرفته بودند اينبار ائتلافي 5 نفره تشكيل داده بودند .

 

 

به ليست كه نگاه ميكردي به جز 5/1 نفر بقيه هم صدا  بودند . البته صدا شون زير و بم بود. متوجه شدين يا باز بگم . اگه تا آخر بخوني مي گم . صبح فردا من به همراه چند تا از اين بچه خوشتيپ هاي خودمون رفتيم به تك تك ستاد هاي شهر خيلي بهمون خوش گذشت بيشتر يك تراژدي يا كمدي بود . از همه جالب تر يك خانم مجردي كانديدا بود ازش در مورد سوابق پرسيديم اينو گفت عضو گروه ورزش صبحگاهي مدرسشون. عضود بسيج محلوشون. كسب مقام دوم نقاشي در شهرشون. جز 30 نفر اول مسابقات قرآني استانشون. اين حتما بايد راي مي آورد.اين همه مقام . بعد از كلي خنده رفتيم ستاد اون 1 نفر كه نيمش و بعدن مي گم . اصلا مي گفت اصلاحات چيه . من از دستشون شكايت مي كنم كه اسم منو گذاشتن تو ليست ياران باران . (عجب آدمي بود ديشب داشت از مزاياي اصلاحات و خاتمي مي گفت . نون به نرخ روز مي خورد . ) چون من اون روز سگك كمر بندم خراب بود پيرهنم رو شلوارم بود همين قضيه افكار آقا رو عوض كرده بود. تازه شب اخر يك عكس با يكي ديگه داده بود  بيرون ... كه دستش و براي همه رو كرد. شب آخر ستاد ما كراتين خورده بود . دوپينگ كرده بودن بچه ها . اين قضيه بايد به كميته انظباطي ميرفت اونشب خانم بخشدار خندان چي ريخته بود تو غذا ما كه نمي دونيم اما همه تر كونده بودن.

 

 

 

 پسر آخري بخشدار خندان كه تو فضا بود . اين بچه نه مي خوابيد نه مدرسه ميرفت فقط عكس مي چسبوند و عكس .......( بگم حسين ) عكس هاي جديد هم رسيده بود اينقدربزرگ بود كه سر بخشدار خندان جاي 10 تا تركت ديگه رو مي گرفت . 60 تا گروه 3 نفره اعزام شدند به مناطق مختلف شهر. ما هم حدود 6 نفر بوديم هادي ، حسين ، دوست حسين ، اون يكي دوست حسين . و چند تا ديگه از بچه ها و من . ما فقط تا ساعت 12 شب مي تونستيم عكس بزنيم . اما آقايون خبرگان تا 5 صبح . مخم جرقه زد رفتيم ستاد  حاجي طبرسي گفتيم 100 تا عكس بدين مي خوايم براتون بچسبونيم اونا هم كه  غريب بودن تو شهرمون كلي ذوق كردند . هرجا كه ماشين فرمانداري مي اومد عكس حاجي طبرسي مي چسبونديم . همين كه مي رفت عكس بخشدار خندان و.كل شهر و تركونديم . بخش آخر از 3 صبح تا 5 را نمي گم حذف شد (حسين بگم! تو كه مي دوني) . 3 نكته رو بگم  يادم نره .

 

1- برادران جلالي 4 نفر هستند (مصطفي ، مرتضي (اين شبيه باباشه قيافش نه اخلاقش ) ، مجتبي (جيگرمه)، حسين (داداشمه) مهمه اين نكته

 

2-  تو اين انتخابات دست بعضي اصلاح طلب نما ها كه از تماشاگر نماها هم بدترن رو شد. بگم خودش خوب مي دونه . نه جوون دادش بذار بگم آبروشو ببرم . بابا بي خيال شو . اينو الان وجدانم گفت.

 

3- اين نكته فحش بود به نكته دومي

 

روز مو عود.

 
با يك تريپ باحال رفتم سر صندوق .

 

 

 چه روزي بود .  آقاي س.ع.ي .د.ي به عنوان نماينده فرماندار گفت : شما از طرف كدوم كانديدا هستيد . من گفتم حاج آقا جلالي اين شنيد حاج اقاي جباري . بابا اشتباه شنيدن اين آقا ما چه حالي كرديم . به زور ناهار با بچه هاي فرمانداري خورديم . آزادي عمل در حد تيم ملي . هدايت دوستان براي راي دادن . ديدن آرا اون 1 نفر نكته 2 كه عجب اسامي نوشت . به 7 نفر راي داده بود 6 نفرش وحشتناك راست بودن . احتمال داره كاغذ شو اشتباه آورده بود ليست اصولگرايان و نوشته بود. خلاصه اسم حاج اقا جباري دست رو كرد برام. جالب تر از همه اين بود كه چند تا از كانديدا اومدن تو مسجد كه شعب انتخاباتي بود نماز بخونن . اون روز ركورد نماز جعفر طيار شكستند. يكي كه شيريني مي داد. حالا بعدا جزو 80 نفراول شده بود. بگذريم ساعت 11 انتخابات تمام شد . بعد از شمارش آرا من رفتم خونه بخشدار خندان گرداگرد نشسته بودند . اوضاع خوب تا 7 صبح جز 7 نفر بوديم يكدفعه 11 شديم و بعد از چند روز 12 و از اين چيزا كه براي من عادي بود. يك گاف بزرگ اين بود يكي از بچه فرمانداري فردا به بخشدار خندان ولي يك كم الان نا خندان زنگ زد و تبريك گفت كه سوم شدي .................. اون شب اونجا خوابيدم و تا 7 تو خونه خوابيدم كه هم مريض بودم و هم ناراحت . اما باز هم زندگي جريان داشت و كنكور نزديك مشد و من ..

ادامه داره..............................

نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387  توسط محسن  | 


ستاد باز باران