تبليغاتX
دفتر هاي سبز من یا غم؟

  
نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387  توسط محسن  | 


کانديداي اصلاح طلبان تا پايان مهر مشخص شود

به هر حال معرفي شما يا برخي ديگر از چهره هاي شاخص اصلاح طلب به اين معناست که اصلاح طلبان به دليل فضاي ناعادلانه موجود، قصد اجماع روي کانديدايي را دارند که امکان ردصلاحيت نداشته باشد.

ما بايد چند نوع عملکرد احتمالي يا گزينه درخصوص انتخابات رياست جمهوري سال آينده را مورد بررسي دقيق قرار دهيم. نخست همان مساله نداشتن کانديدا در آن انتخابات است. موضوع ديگر اين است که اصلاح طلبان کانديدايي را که با توجه به نوع برخورد برخي نهادها در انتخابات مجلس هشتم، احتمال ردصلاحيت او مي رود فقط براي خالي نبودن عريضه به جامعه معرفي کنند که اين امر در چارچوب منافع ملي و برخورد صادقانه با آنها و مجموع نظام نيست. حتي اگر برخي نهادها به طور غيرمنصفانه دست به ردصلاحيت چهره هاي ارزشمند نظام اعم از وزرا و مديران دولت هاي اصلاحات و سازندگي و نمايندگان ادوار مجلس مي زنند - و ما هميشه به آن معترض هستيم- اصلاح طلبان به دليل شرايط حساس داخلي و جهاني و جلوگيري از قرباني شدن منافع مردم، فعلاً بنا را بر تحمل و يافتن راهکارهاي جديد گذاشته اند. اگر برخي نهادها نگران تخريب وجهه نظام، زير سوال رفتن فرآيند انتخابات به عنوان اصل مورد تاکيد امام و به تبع آن خدشه به امنيت ملي ايران نيستند، در مقابل اصلاح طلبان ثابت کرده اند اين اصول داراي چه ميزان بالايي از ارزش براي آنهاست. ما نمونه برخي از اين مدارا و تحمل ها را در دولت آقاي خاتمي از سوي ايشان و تيم اصلاح طلبان شاهد بوديم و در جريان انتخابات رياست جمهوري نهم نيز بزرگاني مانند آقايان هاشمي رفسنجاني و کروبي، شکايت هاي خود را به بارگاه الهي عرضه کرده و از ايجاد تنش پرهيز کردند.گزينه سوم اصلاح طلبان هم معرفي يک کانديدا نه براي پيروزي که صرفاً براي بودن در صحنه است که اشاره کردم به چه دلايلي با اين روش هم مخالف هستم اما گزينه چهارم معرفي کانديدايي است که امکان ردصلاحيت او از نظر عقلاني وجود نداشته باشد و همچنين شانس بالايي براي پيروزي وي متصور باشد که من طرفدار اين راهبرد هستم. بنابراين درخصوص انتخابات رياست جمهوري دهم بايد يا گزينه اول يا گزينه چهارم در دستور کار اصلاح طلبان قرار گيرد که حتماً در آن کنگره و اجتماع سراسري به طور جامع به آن پرداخته خواهد شد. اصلي ترين و پرحجم ترين بخش فعاليت اصلاح طلبان اما استمداد از مردم و هواداران پرشمار اصلاحات در بين همه اقشار جامعه از بازاريان عزيز تا جنبش دانشجويي است. بايد از همه درخواست شود تا با حضور در صحنه از کانديداي اصلاح طلب مورد علاقه خود در همه مراحل انتخابات حمايت و پشتيباني کنند تا اصلاح طلبان همانند دوران اصلاحات - البته با توجه به شرايط نامناسب اجرايي کشور در حال حاضر- بار ديگر ايران ما را در آستانه جهش اقتصادي و توسعه سازگار با جهان قرار دهند.

- به طور معمول رقابت با رئيس جمهوري که براي بار دوم هم کانديدا شده کار آساني نيست. همه امکانات دولتي و استانداران تا کوچک ترين ادارات شهرستان ها و بخش ها در اختيار اوست. پس چرا فعالان هر دو جناح، دولت فعلي را چهارساله و نه هشت ساله مي دانند؟

درباره قسمت دوم سوال، عملکرد دولت نهم اصلي ترين علت ايجاد چنين نگرشي در ميان احزاب مختلف کشور و حتي همفکران سابق رئيس جمهور است. مي توان با قطعيت گفت در تمام حوزه هايي که رئيس دولت در ايام تبليغات انتخاباتي و شعارهاي تبليغاتي که در طول دوران مسووليت مطرح شده اگر نگوييم شکست خورده اند موفقيتي را نيز کسب نکرده اند. در برخي موارد ممکن است فعاليت هاي مثبتي انجام شده باشد اما در مسائل اصلي و برنامه هايي که به عنوان شعار در طول سه سال گذشته مطرح شده، دولت نتوانست توفيق نسبي پيدا کند.بنابراين اين سوال مطرح است که آيا آقاي احمدي نژاد اصلاً در دور آينده کانديدا خواهند شد يا خير؟

- يعني اعتقاد داريد حتي ممکن است رئيس جمهور فعلي در دور آينده کانديدا نشود؟

بله، ممکن است چنين اتفاقي رخ دهد. اگر جريان اصولگرا به طور يکپارچه حاضر به حمايت از ايشان نشود چه تضميني وجود خواهد داشت که راي رئيس جمهور بيش از راي «رايحه خوش خدمت» يا حاميان دولت در دو انتخابات گذشته باشد؟ اگر کانديداي ديگري از سوي برخي احزاب اصولگرا مقابل آقاي احمدي نژاد وارد صحنه رقابت ها شود به سود ايشان خواهد بود که اصلاً کانديدا نشوند، چون نتايج انتخابات ممکن است بسيار براي رئيس دولت نهم نااميدکننده باشد.البته يک اصل در ميان اصلاح طلبان برحسب تجربه سال هاي پس از انقلاب پذيرفته شده و آن اين است که هيچ گاه نبايد روي شکاف اصولگرايان حساب کرد. شواهد نشان مي دهد به رغم اختلافات فزاينده يي که در اردوگاه اصولگرايان رخنه کرده، احتمال اينکه از ترس پيروزي اصلاح طلبان در آخرين لحظات روي يک کانديدا به توافق برسند نيز وجود دارد.

-پس اين تحليل که اگر کانديداي اصلاح طلبان يعني چهره يي از بين آقاي خاتمي، کروبي و شما انتخاب شده و مورد اجماع قرار بگيرد، طرف مقابل هم به اجماع مي رسد. اينکه انتخابات کاملاً دوقطبي مي شود را قبول داريد؟

بله، دو اتفاق ممکن است رخ دهد. اتفاق نخست اين است که آنها از کانديدا يا کانديداي اصلاح طلبان نگراني نداشته باشند. يعني شرايط بسيار بدي به وجود بيايد که بر فرض چهارنفر با عنوان اصلاح طلب وارد صحنه انتخابات شده و هرکدام هم در حد 1 تا 5/1 ميليون راي کسب کنند يا در بهترين حالت موقعيتي شبيه انتخابات رياست جمهوري نهم به وجود بيايد. در اين صورت اصولگرايان ممکن است با دو کانديدا وارد صحنه رقابت ها شوند که يکي از آنها آقاي احمدي نژاد خواهد بود . اتفاق دوم اما اين است که جريان اصولگرا، نگران پيروزي اصلاح طلبان در انتخابات شوند و اين درحالتي بروز مي کند که اصلاح طلبان يک کانديداي کاريزما، مقبول و صاحب راي را وارد انتخابات کنند. در اين صورت اصولگرايان به رغم همه اختلافات توافق کرده و در اين حالت يک مدل دوقطبي کامل را شاهد خواهيم بود. در حالت اول هم مدل به وجود آمده به اين صورت است که دو قطب اصلي را اصولگرايان در اختيار داشته و چند قطب فرعي براي خالي نبودن عريضه در اختيار اصلاح طلبان خواهد بود تا تنور انتخابات را بدون هيچ نتيجه يي گرم کنند. اين مدل مطلوب ترين حالت براي جناح مقابل و برخي نهادها و محافل است. در مقابل اين اصلاح طلبان خواهند بود که بايد با درايت و درک درست از شرايط و تحت تاثير کف زدن هاي رقيب قرار نگيرند و سرنوشت خود را خود به دست بگيرند.

-به آن سوال من پاسخ نداديد که با رقيبي که هم در دوران انتخابات رئيس جمهور هست و هم امکانات را در سراسر کشور در اختيار دارد، چه خواهيد کرد؟

اين موضوع تازه يي نيست. درواقع بايد به اين نکته توجه شود که اگر کانديداي مقابل اصلاح طلبان، رئيس جمهور هم نباشد، همه امکانات را در اختيار خواهد داشت که نمونه هاي روشن آن در انتخابات دوم خرداد 76 و رياست جمهوري نهم قابل رويت است. به بيان ديگر امکانات بسيار زيادي در حال حاضر در اختيار جريان اصولگراست و در عين حال آنها هم بي پروا و به طور کاملاً عيان از اين امکانات به سود خود بهره مي گيرند. درواقع هر چهره يي که کانديداي واحد اصلاح طلبان خواهد بود بايد «پيه» چنين رقابت ناعادلانه يي را به تن خود ماليده و بداند از جهت امکانات و ابزارهايي که در اختيار دو جناح اصلي نظام است تفاوت هاي جدي و فاصله بسيار عميقي وجود دارد.اصلاح طلبان اما به جز چند روزنامه که به رغم فشارها و محدوديت هاي غيرقابل تحمل به دليل تلاش شبانه روزي خبرنگاران و روزنامه نگاران اصلاح طلب و مديران آن سر پا مانده و چند سايت با برد محدود، هيچ امکان رسانه يي ديگري نداشته و سمت دولتي هم ندارند. بنابراين اينکه اکنون برخي از چهره هاي اصلاح طلب - البته با هماهنگي - با جبهه اصلاحات چه به عنوان کانديداهاي احتمالي و چه به عنوان فعالان سياسي مباحث انتخاباتي را آغاز کنند چندان موضوع منفي نيست.

- آقاي خاتمي ابداع کننده سفر استاني در ايام تبليغات خود بودند آيا کانديداي اصلاح طلبان و همه سران و ارکان احزاب بايد همانند آقاي خاتمي براي رايزني با مردم به استان هاي مختلف بروند؟

اگر مکانيسم پيشنهادي من مورد پذيرش قرار گيرد و اصلاح طلبان در اواخر مهرماه امکان معرفي کانديداي نهايي خود به مردم را پيدا کنند، خود کانديدا و تيم تبليغاتي و رسانه يي اصلاح طلبان حدود هشت ماه فرصت خواهند داشت تا دو کار مهم را به سرانجام برسانند؛ ابتدا اينکه مجموعه فعاليت هايي که در دوران تبليغات انتخاباتي و روز انتخابات تا اعلام نتايج مورد نياز است را ساماندهي کنند و دوم، در حد توان و بضاعت از طريق سفرهاي مختلف و گفت وگو با اقشار مختلف مردم در همه استان هاي کشور، مواضع و راهکارهاي اصلاح طلبان براي برون رفت از شرايط وخيم کشور در حوزه دولت را تشريح کنند. البته به نظر من حتي هشت ماه هم فرصت زيادي نيست اما به طور قطع بسيار بهتر از آن است که همانند ادوار گذشته و پس از ايجاد سردرگمي در هواداران پرشمار اصلاحات و مردم، تنها دو ماه مانده به انتخابات يک يا چند کانديداي غيرآماده از سوي اصلاح طلبان معرفي شود.

- يکي از اشکالاتي که به ستادهاي انتخاباتي اصلاح طلبان گرفته مي شود، مشکل سازماندهي نيرو و امکانات خصوصاً در استان هاست؛ براي رفع اين مشکل چه برنامه يي بايد ارائه شود؟

من خودم در انتخابات رياست جمهوري نهم در ستاد آيت الله هاشمي رفسنجاني، ضعف در سازماندهي را به شکل بسيار روشني حس کردم و در ساير ستادهاي دوستان اصلاح طلب هم شرايط بهتر از اين نبود.در غير اين صورت نوعي از هم پاشيدگي ايجاد شده و عده يي از نيروهاي برخي محافل با برنامه ريزي قبلي اين گونه وانمود خواهند کرد که به کانديداي اصلاح طلبان منتسب هستند تا با تبليغات غلط و جنگ هاي رواني معکوس، به تخريب ما بپردازند.بخش دوم مورد اشاره در سوال بالا اما مهم تر است. در واقع بايد در مجامع عمومي و سخنراني هايي که در استان هاي مختلف از سوي نمايندگان اصلاح طلبان صورت مي گيرد، تمامي ابهامات و سوالات مردم درخصوص بازگشت اصلاح طلبان، در طول 8 ماه فرصت باقي مانده تا انتخابات پاسخ داده شود.

- يکي از ايراداتي که به آقاي هاشمي در مرحله اول و مخصوصاً يک هفته باقي مانده تا مرحله دوم انتخابات رياست جمهوري نهم گرفته شد، اعلام ايشان مبني بر نرفتن به سفر استاني بود اما يکي از برگ برنده هاي آقاي خاتمي در انتخابات دوم خرداد همين سفرها بود. پس معتقد به الزامي بودن آن هستيد؟

بله، آقاي هاشمي در مرحله دوم کانديداي همه جبهه اصلاحات، گروه هاي معتدل و حتي بخشي از نيروهاي روشنفکر غيرسياسي بودند و اين مساله باعث شد سيل تخريب ايشان که از مدت ها قبل توسط محافل خاص آغاز شده بود شدت بگيرد. خاطرم هست براي آقايان کروبي و معين هم تا حد امکان از سوي همان محافل خاص کارشکني صورت گرفت تا نتوانند برنامه هاي سفر خود را به درستي اجرا کنند. البته آقاي هاشمي چاره يي جز اتخاذ چنين موضعي نداشت. ايشان در آخرين روزهاي باقي مانده تا آغاز ثبت نام، تصميم به کانديداتوري گرفته و در نتيجه فرصت کافي را براي تبليغات استاني نداشت.در واقع اشکال اصلي همه اصلاح طلبان در اتخاذ تصميم نهايي براي حضور يا عدم حضور در انتخابات تا روزهاي آخر است. بله، همان طور که اشاره کرديد برنامه ريزي آقاي خاتمي براي انتخابات خرداد 76 بسيار بهتر و کامل تر بود. ايشان بسيار زودتر از هميشه به اين نتيجه رسيدند که در انتخابات رياست جمهوري هفتم شرکت کنند و بر همين اساس از اوايل زمستان سال 75 فرصت ايجاد شد تا به رايزني و سفرهاي مختلف بپردازند.

-اين بار هم گفته مي شود برخي از سران اصلاح طلب قصد دارند در آخرين لحظه از آمدن يا نيامدن خود خبر بدهند.

اين مساله به طور کاملاً روشن بر وضعيت کانديداي ما در انتخابات رياست جمهوري اثر منفي خواهد گذاشت. اصلاح طلبان قبل از ايام ثبت نام و داغ شدن مباحث انتخاباتي، حداقل به 6 ماه زمان براي سازماندهي و اعلام مواضع در سراسر کشور احتياج خواهند داشت. من در جلسات خصوصي با برخي بزرگان اصلاح طلب به اين مساله اشاره کرده و از آنها درخواست کردم اگر بنا بر نيامدن آنها است بهتر است هرچه سريع تر اين تصميم به جبهه اصلاحات منتقل شود تا روي گزينه هاي بعدي به طور کاملاً جدي به توافق برسند. دود اين تاخير در چشم اصلاح طلبان و هواداران آنها رفته و نفع آن براي جناح رقيب خواهد بود. اصولگرايان به دليل همان امکانات نابرابري که اشاره شد و آراي سازماندهي شده سنتي خود، نيازي به معرفي زودهنگام کانديدا ندارند اما براي ما شرايط به کلي متفاوت است.

-اشاره کرديد در حال حاضر نابساماني شرايط به حدي است که کار را براي دولت آينده بسيار سخت مي کند. اصلاح طلبان بايد با مردم چگونه سخن بگويند که موجب بالا رفتن غيرطبيعي سطح مطالبات نشود؟

جامعه امروز ايران از نظر جامعه شناسي داراي چند خصوصيت مهم است. نخست آنکه اصولاً جامعه يي مطالبه گر است و اين امري بسيار خوب و قابل ستايش است. جوانان ما امروز مطالباتي دارند که درصد عمده يي از آن کاملاً بحق است و اگر علاقه مند به حرکت کشور در مسير رشد و توسعه همه جانبه و البته واقعي هستيم، بايد اين مطالبات مورد توجه قرار بگيرد. زنان در جامعه ما مطالباتي دارند که حتي از نظر تاريخي، پاسخگويي به آنها دير شده و به عقب افتاده است. بقيه اقشار اعم از دانشجويان، کارگران، فعالان عرصه هاي اجتماعي و خصوصاً هنرمندان نيز اکنون شرايط مناسبي ندارند و متاسفانه کشور پس از دو جهش نسبتاً مطلوب در دوران سازندگي و اصلاحات- البته با پذيرش همه کاستي هاي آن- اکنون در حال پسرفت و بازگشت به سال هاي ابتداي انقلاب است. درخصوص فرهنگيان هم به عنوان فردي که در وزارت آموزش و پرورش از نزديک با آنها ارتباط داشته و هنوز هم با ابراز لطف آنها به گردهمايي هاي فرهنگيان دعوت مي شوم، تاکيد مي کنم که به مطالبات اين قشر تاثيرگذار در سرنوشت کشور بسيار بي توجهي و بي مهري مي شود.اتفاقي که افتاده اين است که اين مطالبات از سوي مسوولان دولت در بسياري از موارد توجه نشد. نتيجه اين برخوردهاي پرتعداد غيرعلمي و غيرکارشناسي نيز جامعه يي است که در لايه هاي زيرين خود با اميال و خواسته هاي پاسخ داده نشده مواجه شده است. لذا تعبير مشهور جامعه شناسان يعني «شورش سفيد» واقعاً در ارتباط با جامعه مصداق پيدا کرده است.

-اين تئوري به چه معنا است يا ويژگي هاي ديگر جامعه مطالبه گر چيست؟

يعني جامعه مطالبه گر ما به دليل برخي عملکردهاي نادرست به سمتي حرکت کند که تدريجاً خود را در همه حوزه ها با مشکل روبه رو ببيند. اين گونه جوامع در انتظار يافتن منفذهايي خواهند نشست تا مطالبات خود را به صورت فوراني و حرکت هاي تند مطرح کنند. اگر مطالبات در يک کانال درست هدايت شده و همچنين مشکلات و نارسايي ها به طور واقعي و نه با متهم کردن اين و آن و زمين و زمان با مردم در ميان گذاشته شود، جامعه ايراني آمادگي هر نوع فداکاري و تلاش مضاعف و ايثار را خواهد داشت.

- ساير اقشار نيز مانند فرهنگيان مطالبات مشابهي دارند، آيا مي توان به آنها هم پاسخ داد؟

در خصوص ساير اقشار مانند دانشجويان، زنان و جوانان هم وضع به همين منوال است. متاسفانه هيچ راهي براي تخليه انرژي هاي متراکمي که به دليل اقتضائات سني در ميان جوانان وجود دارد در نظر گرفته نشده و در مقابل نوعي شرايط خلأ ايجاد شده است. در شرايط خلأ، هر موضوعي که کمي کشش داشته باشد مي تواند جوان را به سمت خود جذب کند. اتفاق ناخوشايندي که امروز در حال وقوع است، بر خورد با معلول ها به جاي توجه به علت هاست.

- کانديداي اصلاح طلبان براي رياست جمهوري چگونه مي تواند به مردم اطمينان بدهد که بخشي از مشکلات امروز کشور در يک بازه زماني فرضاً چهار ساله قابل رفع است؟

مردم شاهد آن هستند که با نفت 120 دلاري، هر روز بحران به سراغ يک بخش مي رود؛ از مسکن گرفته تا برنج و چاي. وزرا و اعضاي کابينه هر روز در آستانه تغيير هستند.بخش عمده يي از مسائل و مشکلات طاقت فرسايي که امروز مردم ما با آن دست به گريبان هستند از آن دسته مشکلاتي است که بدون هيچ دليل منطقي و عقلي در مقابل آنها قرار داده شده است. در واقع در همه بخش ها، دولت مايل است در جزيي ترين شئون خصوصي مردم دخالت کند. در مرحله دوم نيز بايد موانعي که بدون هيچ علت منطقي ايجاد شده برداشته شود. همين دو اتفاق کافي است تا مردم به ميزان زيادي از اصلاح طلبان اعلام رضايت کنند. شايد اين تعبير مناسبي نباشد اما گاهي به کنايه مي گويم زبان حال امروز مردم اين است که اگر پول نفت بر سر سفره هاي آنها نيامد لااقل سفره با مقدار کمي نان براي آنها باقي بماند که آن هم از دست رفته است. مشکلاتي که امروز بر شادي و سرزندگي مردم سايه افکنده در هر حوزه يي که باشد اعم از معيشت و تنگناهاي اقتصادي تا حوزه فرهنگ، سياست و خصوصاً حوزه بين الملل تا حدود زيادي «خودساخته» هستند. دستگاه ديپلماسي و مسوولان ارشد دولت به طور مرتب با اتخاذ مواضع غيرديپلماتيک، کشورهاي دنيا را براي انجام اقدامات محدودکننده عليه ايران تحريک مي کنند. شايد بهتر باشد که اصلاح طلبان در صورت پيروزي چه در حوزه داخلي و چه در حوزه بين الملل، کمتر موضع گيري کرده يا همان روش گفت وگوي همه جانبه دولت اصلاحات را ادامه دهند.

- در دوره وزارت آموزش وپرورش به رغم فشارهاي اقتصادي خردکننده دوران پس از جنگ و کمبود منابع درآمدي، حقوق فرهنگيان را به دو برابر افزايش داديد که هنوز نقل مي شود.آيا آن الگو قابل تعميم به همه بخش هاي درگير در توسعه در کشور خواهد بود؟

بله، بدون شک اين امکان وجود دارد. من فکر مي کنم امکانات کشور بسيار بيشتر از آن است که تا اين اندازه فقر به مردم تحميل شود. بارها گفته شده ايران از نظر منابع نفت و گاز دومين کشور دنيا به شمار مي رود و در بقيه ذخاير زيرزميني هم در اکثر موارد به عنوان يک کشور غني در دنيا شناخته مي شويم. از نظر منابع انساني در شرايط کاملاً برتر نسبت به بسياري از کشورهاي پيشرفته قرار داريم اما در کمال تاسف، خيل متخصصان و مديران باسابقه و تحصيلکرده نظام و انقلاب در طول سه سال گذشته به کنار گذاشته شده يا ايزوله شده اند. از هر جهتي که وضعيت کشور مورد بررسي قرار گيرد نتيجه يکي است؛ «شرايط ما بايد بسيار بهتر از آن چيزي باشد که در حال حاضر شاهد آن هستيم.»

- از نظر شما مشکل اصلي در چند خط، چگونه قابل توضيح است؟

به نظر من حلقه مفقوده در اين مساله و پاسخ اين معما اين است که مديريت کشور خصوصاً در سه سال اخير دچار اشکالات عديده يي است و اين عدم ثبات در تصميم گيري ها و سياستگذاري ها اکنون به بلاي جان خود مديران همسو با دولت نهم بدل شده است. در طول هفته هاي اخير بارها اين جمله از زبان رئيس کل بانک مرکزي به عنوان مسوول اصلي سياست هاي پولي کشور شنيده شده که «من هنوز پشت ميز کارم هستم». موضوعي که در همه جاي دنيا پذيرفته شده اين است که عمر متوسط رئيس کل بانک مرکزي يک کشور مي بايست حداقل 10 سال باشد.اين امر نشان از رنجي دارد که مديريت ما به جرم بيان يکسري عقايد کاملاً درست بايد متحمل شود.من معتقدم مشکلات کشور قابل حل است اما در کنار تدبير و درايت.

- مي توانيد مثال هايي را ارائه کنيد؟

به عنوان مثال در برنامه دوم توسعه با يک ماده قانوني سه سطري، طرح تاسيس صندوق ذخيره فرهنگيان را به تصويب رسانديم و با آن قانون اين امکان ايجاد شد تا يک نهاد اقتصادي بسيار قوي و بزرگي را در کنار وزارتخانه براي فرهنگيان پايه گذاري کنيم.به رغم برخي نارسايي ها اما هنوز هم اين صندوق به عنوان يک نهاد پرقدرت اقتصادي بر اقتصاد کشور تاثيرگذار است. اين کار با پول انجام نشد، تنها يک ايده و ساعت ها کار کارشناسي در پس آن قرار داشت که در صورت صحيح عمل کردن تا به امروز در همه زمينه ها خدماتي بسيار بيشتر از آنچه شاهد هستيم را به فرهنگيان ارائه مي داد.من معتقدم اصلاح طلبان از اين پتانسيل و توانايي برخوردار هستند که در صورت در پيش گرفتن يک رفتار عاقلانه براي بازگشت به قدرت، پس از رسيدن به قدرت به شکل منطقي به مطالبات مردم پاسخ گفته و گره هاي زده شده بر زندگي همه قشرهاي جامعه را به تدريج باز کنند.

نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387  توسط محسن  | 


روزی روزگاری پسرکی با اندامی نهیف بکباره به این کره خاکی پا گذاشت .خواه و نا خواه سیر تحولی روزگار او را به صحنه آورد. راه مشهور شدن را متوسل گشتن به بزرگان (البته از دید او ) دید.  او از میان بزرگان  بزرگترین را از لحاظ جسمانی انتخاب نمود  و میش او گشت . کم کم با زیرکی که داشت توانست خود را پیش چوپان نشان دهد و سرپرستی گله را بر عهده گیرد . ببخشید گله نه انجمن ببخشید چوپان نه ابر مرد او ُ (قضیه داشت گوسفندی می شدا).

بعد از چندی فهمید که ابر مردش کودکی بیش نیست و از نزد او گریخت و اینبار متوسل ۲ تن گشت . این ۲ تن را خیلی از ابر مرد سابق بزرگتر دید و از آنان برای خود بتی در ذهنش ساخت . اندک اندک  جمع مستان (ببخشید جو موسیقی ما رو گرفت) اندک اندک مغزش که حاوی فکرش بود را به عنوان چشم روشنی دو دستی تقدیم ۲ تن نمود  و در یک مراسم ویژه تغییر خود را از انسان به یک عروسک سخنگوی محرک جشن گرفت و آ» شب حسابی به ساز آنها رقصید و خوش گذراند. آن ۲ تن که دیدند نمایش هایشان کمتر مشتری دارد بر این شدند تا انانهای بیشتری را به عروسک مبدل سازند . از این رو پسرک که حالا عروسک گشته بود مسئول جذب جوانان نمودند.از این همه جوان قرعه به نام نویسنده و دوست او و پسر جوان با اندامی نهیف تر پسرک  رقم خورد. دوست نویسنده خیلی به او سفارش کرد که من این ها را خوب میشناسم می خواهند تو را عروسک کنند . مواظب باش . کارشان مغز ربایی است. اما نویسنده که خیلی کنجکاو بود باید تجربه می کرد. گذشت مدتی و در این روزها نویسنده گل سر سبد ۲تن و عروسک بود . از طرفی نویسنده با گامهای بلندش خود را با سرچشمه رسانده بود و همین امر سبب گشته بود تا کمی به خودش بیاید . خلاصه روز موعود فرا رسید .روزی که در کارخانه ای خارج از شهر در مراسمی پرشکوه نویسنده باید مغزش را به عنوان پیشکش به ۲تن هدیه می نمود و عروسک می گشت  اما به لطف الهی و دیدگاه جدیدش و حرفهای دوستانش به خودش آمد مراسم را بهم زد و از کارخانه گریخت . در همین لحظه گل سرسبد به خاری در چشم صاحبان کارخانه عروسک سازی تبدیل شد. او را نفوذی خواندند به سرچشمه رفتند گفتند نگذارید در جلساتتان حضور یابد او چشمه را گل آلود می کند. نقشه ۲ تن و عروسک به شکست انجامید و نویسنده دوستان جدیدی را یافت که او را با مغزش و فکرش می خواهند نه عروسکی خیمه شب باز. نویسنده بعد از آزادی از دنیای عروسکی ۲ تن برای اینکه جوانان دیگر در طعمه نیافتند وبلاگی را راه اندازی نمود تا اطلاع رسانی نماید. و با تماس با چندی از بندگان صالح خداوند در کارخانه را به مدت ۴ ماه مهر و موم کرد . حال دوباره کارخانه به شکل دیگر شکل  را افتاده است و طی خبرهایی جوانان معصوم دیگر را دگیر خود نموده است. حال اینکه می خواهند بگویند کارخانه زنده است و نمایش ها پا بر جا از شخصیت های معروف دعوت می کنند تا نمایش هایشان را رونق بخشند .دلم برای تمامی عروسکها میسوزد............... و تصمیم بر آن است در همین نزدیکی نویسنده با دوستانش انبار تفکرات در بند را آزاد نماید و به صاحبان حقیقی اش تحویل دهد. به امید روزی که هیچ کس بندگان خدا را استثمار نکند به امید آن روز

نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387  توسط محسن  | 


با سلام به دوستان عزيز امروز ساعت ۱۳ بود كه اومدم ايميلم و چك كردم . ديدم از طرف سايت جايزه ادبي ايران اين )همين كه پايينه كه نميشه اسمش و شعر گفت( به عنوان آثار برگزيده شناخته شده و مديريت جشنواره نوشته بود كه هر بار خواند گريست و ياد برادر شهيدش مي افتاد . چه كنيم . ضمنا اين دفتر سبز هم داره زرد ميشه از دست شما..

 

نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387  توسط محسن  | 


روياي خوب بودن در فضايي مملو از خزيدن زير برگهاي چنار باغ پدري

احساسي سرشار از بغض دوران كودكي كه هميشه مي خواست بتركد و لولو هايي گرانبها تر از الماس بر تارك قلب فرود آورد.

آب اين باغ خزان ديده پدري از خاك آن محو گشت و دست رنج پدر نابود گشت. و پسرك كه هميشه بغض گلويش را مي فشرد اينبار روياي خوب بودن را احساسي سرشار از بغض ديد و گريست

آنقدر گريست تا لولوهايي جاري شد. باغ خزان ديده پدري را به بهاري زيبا تبديل نمود.

و اينبار پسرك در آغوش گرم پدر احساس سرشار از غرور دوران جواني نمود.

اينبار روي پسرك كه حالا جواني گشته مي خواست قهرمان باشد . اينبار هم براي خاك . براي خاك كهن وطنش.

دشمن ابليس گون خاك كهن وطنش را خزان ديده كرد و پسر اينبار هم روياي قهرماني را در احساسي سرشار از غرور ديد ، برخواست ومشت آهنينش را به سان پتك بر دشمن فرود آورد و نسيم آزادي را با تمام احساس از شمال تا جنوب اين خاك (ايران) نواخت . و پسر اينبار روياي زيباي آزادي را تحقق بخشيده بود و نمي خواست كسي اين مهم را از او و خاك كهن وطنش جدا كند . و بخاطر رويايش اينبار احساس كرد كه وجودش آتش گرفته . آري خون پسر با خاك كهن وطنش آميخته گشت و جاودانه شد.

 

نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387  توسط محسن  | 


این مطلب از دوست خوبم نماینده شاخه دانشجویان مشارکت در دفتر سیاسی حزب آقا رضا شریفی است. لازم بذکر است مطالب درج شده طرز فکر دوستان است نه سیکل وبلاگ

تعجب نکنید

باسمه تعالی

اینروزها بحث انتخابات ریاست جمهوری به مرور داغتر شده و افراد و گروههای مختلف تلاش دارند با طرح چهرهای قدیمی و یا جدید در فرایند انتخابات آتی موثر باشند. این امر بخصوص با توجه به نتیجه اقدامهای سه ساله دولت فعلی و تاثیراتی که تصمیمهای بدیع دولت بر حوزه های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی داشته است اهمیت بیشتری یافته و بسیاری از گروهها سعی دارند با ایجاد مرزبندی و نقد دولت کاندیدای خود را بر موج فزاینده گریز از دولت سوار کنند.

اکثر گروههای اصلاح طلب – به استثنای کارگزاران و اعتماد ملی – توافق کلی بر حضور آقای خاتمی دارند و تنها منتظر اعلام نهایی حضور وی هستند. حزب کارگزاران ظاهرا بیشتر تمایل به حمایت از یک کاندیدای محافظه کار در برابر احمدی نژاد دارد و اعتماد ملی هم - که بیشتر یک ستاد انتخاباتی برای حمایت از آقای کروبی بوده تا حزب - به صورت طبیعی کاندیدای خود را خواهد داشت. افرادی ازجمله عارف، نجفی و مهرعلیزاده نیز مترصد عدم حضور خاتمی هستند تا در قامت کاندیدای گروههای اصلاح طلب وارد عرصه شوند. برخی گروههای اصولگرا نیز از هم اینک حمایت خود را از احمدی نژاد اعلام داشته اند و البته گروههای اصولگرای منتقد نیز سرگرم آماده سازی سایر چهره های خود مانند روحانی، قالیباف، حداد، ولایتی، لاریجانی و توکلی هستند تا درصورت عدم اقبال عمومی به احمدی نژاد گزینه های دیگر خود را بیازمایند.

اما تقریبا از نظر اکثر گروههای سیاسی عمدا یا سهوا نکته ای مغفول مانده که نحوه اداره کشور بعد از ابداعات عجیب دولت و چگونگی به سامان رساندن امور با توجه به تخریب ساختار برنامه ریزی در کشور و تبعات ناشی از برخی اقدامات غیرکارشناسی است که به نظر می رسد به رغم درآمدهای سرشار نفتی منجر به تخریب بسیاری از زیربناهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی شده و تقریبا کشور را در آستانه بحرانهای جدی قرار داده است. برخی معتقدند ترمیم خسارتهای ایجاد شده به زمانی بسیار بیشتر از یک دولت 4 ساله محتاج است و به علاوه هیچ گروهی به تنهایی قادر به مدیریت کشور در بحرانهای داخلی و خارجی نخواهد بود. به عبارت دیگر بعید است گروهی اعم از اصلاح طلب یا اصولگرا قادر باشد بی یاری سایر افراد مدیریت کشور را عهده دار شود. لذا در شرایط فعلی بیشتر از گذشته نیاز تاسیس «جبهه نجات ملی» با حضور همه عقلای قوم احساس می شود. نوشتار حاضر بنا دارد با طرح مساله و بررسی ابعاد مختلف کار اهمیت موضوع را گوشزد سازد تا شاید گروههای سیاسی و احزاب با درک شرایط خطیر و سرنوشت نامعلوم کشور برای مقابله با بحرانهای داخلی و تهدیدهای خارجی زبان به اتحاد و همدلی گشایند و یکدیگر را در بازگشت کشور به مسیری که به صلح و رفاه منتهی شود یاری دهند.

افراد و گروههای منتقد دولت که به جبهه می پیوندند می پذیرند که بسیاری از اقدامات دولت فاقد پشتوانه کارشناسی بوده و به رغم برخی نیات خیر، منجر به نتایج اسفباری برای مردم شده است. لذا اقدام عاجل احیای ساختار مدیریتی و برنامه ریزی کشور و بازگشت جایگاه مدیریت راهبردی به موقیت اولیه خود است به گونه ای که تمامی اقشار ملت خود را سهیم در اداره کشور دانسته و نتایج حرکت به سمت افق 20 ساله محسوس باشد. لذا لازم است تمامی قوای کارشناسی کشور با همکاری یکدیگر در یک برنامه 4 ساله که «آشتی ملی» اعلام می شود و با تقسیم کار مناسب اقدامات اساسی و عاجلی را به انجام رسانند و هر یک از گروهها یا افرادی که موفقیت بیشتری بعد از 4 سال داشته باشند، به صورت طبیعی اقبال عمومی به سوی آنها خواهد بود. لذا تمامی رقابتهای سیاسی به مدت 4 سال تعلیق خواهد شد و گروههای کارشناسی با بحث و بررسی در دولت، جلب نظر رهبری و درنهایت عزم ملی به احیای ساختار مدیریتی نظام یاری می رسانند. طبیعی است در مواردی که اختلافهای جدی به وجود بیاید نظرخواهی مستقیم از مردم در قالبهای قانونی موجود حرف آخر خواهد بود که همگی تبعیت خواهند داشت.

با توجه به تجربه 30 ساله جمهوری اسلامی به نظر می رسد رئیس جمهور آتی باید تجربه کافی در اداره کشور داشته باشد. از روسای جمهور گذشته تنها آقای خاتمی است که حضور مجدد وی در عرصه قانوناً منعی ندارد و به علاوه از اقبال عمومی در داخل و خارج از کشور نیز برخوردار خواهد شد. حتی درخواست برخی چهره های بارز محافظه کار و روحانیت سنتی از خاتمی برای کاندیداتوری که با مقایسه موقعیت امروز کشور با 8 سال حضور خاتمی عجیب نیست مشخص می سازد که وی می تواند گزینه مناسبی برای پذیرش مسئولیت «جبهه نجات ملی» باشد. البته تمامی افرادی که به مشی فعلی انتقاد دارند نیز با عضویت در کابینه می پذیرند که فارغ از پستهای گذشته یا ادعاهای آتی بخشی از بار مسئولیت را بپذیرند. در کابینه برخی افراد که خود را شایسته ریاست جمهوری می دانند وزارت داشته و یا برخی وزرا استاندار میشوند که البته به دلیل شرایط خاص کشور است و نباید منجر به سوء تفاهم شود. به علاوه هر وزارتی که مشکلات بیشتری دارد به فرد توانمندتری محتاج است. برای اینکه دستاورهای دولت نهم نیز در برخی حوزه ها محفوظ بماند و کارشکنی احتمالی آنها نیز مشکل ساز نباشد می توانند درصورت تمایل سفیر جمهوری اسلامی در ونزوئلا، بولیوی و ... شوند.

1.       رئیس جمهور / سید محمد خاتمی

2.       معاون اول / میرحسین موسوی

3.       مشاور عالی رئیس جمهور / اکبر هاشمی رفسنجانی

4.       مشاور عالی رئیس جمهور / اکبر ناطق نوری

5.       مشاور عالی رئیس جمهور / سید محمد موسوی خوئینی ها

6.       معاون پارلمانی رئیس جمهور / مهدی کروبی

7.       معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان مدیریت و برنامه ریزی / محمد ستاری‌فر

8.       معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان انرژی اتمی / جواد لاریجانی

9.       وزیر امور خارجه / حسن روحانی

10.    وزیر آموزش و پرورش / محمد علی نجفی

11.    وزیر اقتصاد / محسن رضایی

12.    وزیر کشور / محمد باقر قالیباف

13.    وزیر کار / احمد توکلی

14.    وزیر بهداشت / علی اکبر ولایتی

15.    وزیر ارتباطات / محمد رضا عارف

16.    وزیر کشاورزی / عیسی کلانتری

17.    وزیر نفت / بیژن زنگنه

18.    وزیر مسکن و شهرسازی / غلامحسین کرباسچی

19.    وزیر بازرگانی / محمدباقر نوبخت

20.    وزیر آموزش عالی / عبداله جاسبی

21.    وزیر تعاون / محمد سلامتی

22.    وزیر نیرو / حبیب اله بیطرف

23.    وزیر ارشاد / احمد پورنجاتی

24.    وزیر اطلاعات / علی یونسی

25.    وزیر دفاع / مرتضی طلایی

26.    وزیر صنایع / محسن صفایی فراهانی

27.    وزیر راه و ترابری / محمود حجتی

28.    وزیر رفاه / حسین راغفر

29.    وزیر دادگستری / هادی شوشتری

30.    معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان تربیت بدنی / حسن غفوری فرد

31.    معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری / محمد بهشتی

32.    مشاور اقتصادی رئیس جمهور / مجید انصاری

33.    مشاور سیاسی رئیس جمهور / عبدالواحد موسوی لاری

34.    مشاور فرهنگی رئیس جمهور / هادی خانیکی

35.    مشاور حقوق بشر رئیس جمهور / مصطفی معین

36.    سخنگوی دولت / صادق خرازی


 

نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387  توسط محسن  | 


طرح امنیت اجتماعی

طرح امنیت اجتماعی

نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387  توسط محسن  | 


ستاد باز باران