تبليغاتX
دفتر هاي سبز من یا غم؟

یه مرور کوچولو

 

     ؟

                                                            =

 

تمام اين مسائل و بكش نكش ها و داد و بيداد ها و خيلي چيزهاي ديگه  كه جديدا بهش  مي گن انتخابات زود هنگام زماني شروع شدكه حزب اعتماد ملي جناب آقاي كروبي رو به عنوان گزينه انتخابي خود در انتخابات رياست جمهوري سال آينده معرفي نمود. مشكل تيم رفيق بغلي راضي كردن اقاي خاتمي بود ،منصرف كردن كروبي هم  بهش اضافه شد. پس با يك حساب سر انگشتي 1+1=2 . تا يك ماه پيش 2 تا مشكل داشتيم . آقا بيا ببين چي شد . محمد قوچاني اومد داستان شيخ و سيد نوشت كار رو بيخ دار كرد. جووناي خوشتيپ كه يكم كله شون بوي غرمه سبزي خانم جونو ميده و هي تو اينترنت و سايت (ببخشيد تارنما) مي گردن تا خبر تازه اي پيدا كنن اومدن ستاد ملي 88 جوانان حامي خاتمي راه انداختند و كلي دفتر دستك و شعب استاني و شهرستاني وچه و چه .... كه دست سيد و بگيرن بيارنش  تمام شخصيت ها فرهنگي و علمي و سياسي و... هم ميرفتم به آقاي سيد مي گفتن بيا اقا تو رو خدا بيا. كلا داشتن يه كوچولو نفس راحت ميكشيدن كه سيد داره مياد كه وبسايتهاي مخالف اسمشونو نميگم رجا نيوز و فارس اومدن گفتن خاتمي گفت نمي خوام بيام ولي برو بچ ميگن فعلا نگو. بعد در آوردن كه گفته اگه تا حالا مي خواستم قطعا  نيام تا حالا به بروبچ گفته بودم . بعد اومدن اين سايتهاي مخالف گفتن آقا چي ميگي ما صداي اقاي سيد و داريم . و اولين بار دفتر آقاي سيد هم گفت اصلا اين حرفهاي سيتهاي مخالف خالي بنديه. تيم رفيق بغلي  نه اون تيم رفيق بغلي كه بالا گفتم هر روز تو روزنامه اش ميادو مي گفت چرا شيخ بايد بيايد ؟ بعد اعضاي شورا ی مركزيشون مي گفتن چون تو 11 استان راي اول داشت .(آخه پس چرا اين راي هاي رفت تو سبد آقاي دكتر پس روش حساب چي ؟ نكن) يك دفعه تيم رفيق بغلي كه ديد تو دقيقه 89 همچنان عقبه و تماشاگران دارن استاديوم و ترك مي كنن به دستور مربي از تاكتيك جديدشون استفاده كردن به نام رقابت در داخل . يه جورايي مثل حزب دموكرات ايالات متحده امريكا . تريپ هيلاري كيلنتون و باراك اوباما .كه بياييم نامزدهاي خودمونو معرفي كنيم براشون كار كنيم بعد نظر سنجي كنيم ببينيم كه كدوممون بيش تر اقبال داره. يعني بروبچ تيم بغلي فكر كردن كه پيروز اين ميدان اوباما (ببخشيد جناب اقاي كروبيه) يا اينكه ستون به ستون فرجه ؟آقاي تاج زاده هم گفت عمليه (ميشه؟ گفت ميشه پس ميشه) اما من و بروبچ گفتيم اين قضيه يه مشكلات اساسي داره . اول از اون كه اصلا مردم ما حزبي فكر نمي كنن (حالا چرا 2 درصد شون) اين بجاي اينكه كار حزبي رو رواج بده و دم از دموكراسي راستين بزنه دعوايي به پاميشه كه بيا ببين اون اينقدري هم كه ميومدن راي مي دادن بي خيال ميشن . يكي از بچه ها كه گل كوچيكش هم خوبه گفت : آقا من بگم ؟ گفتم: بگو ،گفت : مگه ما نمي خواهيم كه در جامعه  تفكري حزبي استوار بشه  اين كار تيم رفيق بغلي خوبه. دادشش گفت: بشين بچه . مگه انتخابات رياست جمهوري دهم اونم تو اين اوضاع كه خانم جون اينقدر به ما ماست جوش داده كبدمون كوير شده بياييم به اين قضيه مثل موش آزمايشگاهي نگاه كنيم كه شايد جواب بده. تازه چرا اينقدر هزينه كنيم و درگيريها رو بيشتر كنيم . نتايج از همين جا معلومه ديگه. تو اين چند ماه تا دلت بخواد نظر سنجي كردن از دستي  تا رايانه اي . (تازه اين مش كريم سر كوچه هم نظر سنجي داره) برن ببينن .بچه ها  براش يه دست زدن . تو اين ميون يك دفعه محمد رضا يزدانپناه خودمون هم يك دفعه بعد از نوشتن داستان شيخ و سيد 2 اومد كاري كرد كارستون . فرمول نوشتن نامه سرگشاده كه چند سالي دست آقاي كروبي بود و رباييد و يه نامه سرگشاده به آقاي كروبي نوشت برين تو وبلاگش بخونين .

يه شرط هايي گذاشت براي حمايت از ايشان كه ديگه نگو.خلاصه فعلا ما اين وسط داريم مي چرخيم كي شد كه سرمون گيج رفت خدا مي دونه. اما نمي دونم يه چيزي ته دلم به من ميگه سيد مياد. كاري نداريم دست به طنز ما هم بعد نيستا . آخ سيد دلگيرم ازت . خواهی بیا ببخشا، خواهی برو... بپیچان .خاتمی! نذار بگم دیگه دوستت ندارم.بیست میلیون و دیگر هیچ و كلي از اين چيزها براي اومدن كي؟ چي ؟ آره ديگه سيد فدايي داري راي طلايي داري.

نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387  توسط محسن  | 


ستاد باز باران