تبليغاتX
دفتر هاي سبز من یا غم؟

 

خودمدر اين ايام لابه لاي همه مشكلات موجود مانند : برداشتن قفل بانك ها و شار‍ژ پول بين توليد كنندگان ، تعطيلي بازار طلا و آهن ، تجمع معلمين قراردادي جلوي مجلس و مشكلاتي باز هم بيشتر همانند تعطيلي كارخانجات و گرسنگي قشر زحمت كش به نام كارگر زمزمه هاي نيز بگوش مي رسد. زمزمه هاي انتخاباتي،زمزمه هاي سرنوشت ،حرف و حديث هاي تكراري آمدن ها و نيامدن ها، ستاد هاي دعوت ، زمزمه هاي پيش شرط حضور، همه ي اينها جلوي پيشخوان دكٌه روزنامه فروشي از نظرم گذشت وجودم آتش شد. براستي اگر بخشي از نوشته ها در خصوص ركود اقتصادي و وضعيت نابسامان معيشتي مردم عزيزمان صحت داشته باشد  و اين ركود و رابطه اش با فقر و همسايگي اين شوم نوزاد با فحشا، بدرستي خود دليلي بر عزم كردن ما براي از ميان برداشتن مشكلات خواهد بود ؟ هميشه ايجاد موانع ، سنگ اندازي در انجام كارها ، بحران آفريني ، حذف و حصر و چه و چه در مسير انجام مساوات و آزادي  وجود داشته است . آيا در هيچ كجاي اين كره خاكي سراغ داريد بدون پرداخت هزينه مالي و جاني ، قانون برجاي بي قانوني تكيه زده باشد. اگر اعتقادمان اين است كه انسان خليفة الله است بياييم نگذاريم اينقدر به اين خليفه خدا ستم روا دارند. بياد داشته باشيم كه  حتما روزي از همه ي ما پرسيده خواهد شد كه چه كرديم در زماني كه مي توانستيم كاري بكنيم و نكرديم ؟

آنهايي كه جامعه ايراني را به سوي بي انگيزه شدن و بي عملي سوق دادند هدفمندانه عمل نمودند و اين منفعل شدن در درون بزرگان ما نيز تاثير گذاشته است . باز هم به دكٌه روزنامه فروشي مي روم  تا شايد اينبار تعارف ها به كنار گذاشته شود و اگر قرار هست به حكم وظيفه به عنوان يك رسالت ، هم پيمان با مردمم به ميدان بيايم نبينم و نخوانم كه ( اقا به نظر شما بيايم خوب است و يا نه؟ ) چون هيچ وجدان بيداري براي آمدنش پيش شرط نمي گذارد . اين را خواندم نه جلوي دكه روزنامه فروشي ،  بلكه از تاريخ آموختم .بياييم از تاريخ درس بگيريم كه تاريخ آموزگار بزرگي است .

و حال سيد محمد خاتمي روي سخنم با توست . تو كه بيدار ترين وجدان ها را دارايي . با تمام مشكلاتي كه روز به روز قامت پدران و مادرانمان را خميده تر  مي كند ديگر جاي درنگ  نيست . دستان پينه بسته كودكان  منتظر حضورت هست تا بتوانند بار دگر با گرماي وجودت  شب را به آساني به صبح برسانند. و ما تو را به نيكي ميشناسيم و فكر كنم  ديگر جاي شك و شرط نباشد.

در تلاطم دريا بر سهمگين ترين امواج به سان نوح اين كشتي طوفان زده را به ساحل آرامش رساندي.تا اهالي اين معلق قطره اي از نعمت هاي پروردگار را چشيده باشند.چه مقاومت دليرانه اي چه ايثاري ، به سان رستم دستان از هفت خوان گذشتي تا مردمانت در امنيت بزين. اي سياوش گونه مرد از آتش و بلا بگذر زيرا كه پس از آن گلستاني گسترانيده خواهد شد به وسعت ايران.

و اينك به سان ققنوس باش تا هزاراني چون تو بر خاكمان پاي نهند. ودر آخر بر خاك خسته ي خشكيده  م‍‍ژده  باران باش . يادآور خون طلايه داران باش. اينك تويي تنها فانوس راه عشق. بار دگر برخيز كنار ياران باش.

 

نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387  توسط محسن  | 


ستاد باز باران